فرهنگفرهنگ عمومی

«هیولاکُش»: از بازسازی نمادهای خیر و شر تا معنایی که امروز نفس می‌کشد

نمایش «هیولاکُش» از آثار حاضر در چهل‌و چهارمین جشنواره تئاتر فجر است. این اثر به کارگردانی محمد جهانپا از شهر مشهد در تالار اصلی روی صحنه رفت. یادداشتی درباره این اثر بخوانید.

همشهری آنلاین:محمد عبدالهادی،نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه: نمایش «هیولاکُش» در بازسازی اسطوره‌ای از نبرد خیر و شر، نه‌تنها ریشه‌های اساطیری شاهنامه را زنده می‌کند، بلکه پیام خود را مستقیماً متوجه “ایرانِ امروز” می‌سازد. ایرانی که هنوز در جستجوی معنا، اتحاد، و بازشناسی هویت فرهنگی خویش است.

«هیولاکُش»: از بازسازی نمادهای خیر و شر تا معنایی که امروز نفس می‌کشد
محمد عبدالهادی

در سراسر نمایش، ایران نه فقط زمینه‌ی تاریخی داستان، بلکه قهرمان بزرگ پنهان آن است؛ سرزمینی که در برابر نیروهای تاریکی و فراموشی ایستاده و نماد “پایداری و خرد ایرانی” است.
هر حرکت قهرمان در مسیر نبرد با اهریمن در واقع بازتاب تلاش برای نجات ایران از سایه‌هاست. از این منظر، «هیولاکُش» تلاشی برای بازآفرینی “ایران به مثابه افسانه و واقعیت” است؛ جایی که اسطوره و تاریخ در یک بدن واحد تنیده‌اند.
درون‌مایه‌ی وطن‌پرستی در «هیولاکُش» بسیار غنی و لایه‌لایه است. این حس نه با بیانیه‌های شعاری، بلکه از طریق کشمکش‌های درونی قهرمان و مسئولیت‌پذیری او در برابر میراث جمعی، منعکس می‌شود و با تمرکز بر مبارزه‌ی مستقیم با اهریمن، جلوه‌ای از هم‌زمانی اسطوره و اکنون را نشان می‌دهد. هیولا در نمایش، تمثیلی از نیروی ویرانگر ضدایران است: فراموشی، جهل، و جدایی. و مبارزه با او توسط قهرمان، تبدیل به آیینی وطن‌پرستانه می‌شود که در آن “دفاع از نور، خاک و فرهنگ ایرانی” معنا می‌یابد.
تأکید نمایش بر وطن‌پرستی آشکار و عاطفی است. زبان گفتار، طراحی صحنه و حتی موسیقی، همه حامل حس عمیق تعلق به خاک ایران‌اند؛ خاکی که در متن به شکل جاندار حضور دارد. وطن‌دوستی در اینجا نه شعار بلکه تجربه‌ی زیسته‌ی جمعی است و احساسی است که تماشاگر با آن درگیر می‌شود و در پایان، بخشی از آن می‌شود.
این نمایش برای انتقال حس مقابله اسطوره‌ای و عظمت ملی، به طور قطع از طراحی لباس و نورپردازی بسیار تأثیرگذار استفاده کرده است. در چنین آثاری، معمولاً طراحی لباس و نورپردازی به شکلی دوگانه عمل می‌کند: تضاد شدید بین تاریکی مطلق (نمایانگر اهریمن، ویرانی و استیصال) و رنگ و نورهای خیره‌کننده و پررنگ (مانند، سفید آتشین یا قرمز پرشور) که نماد قهرمان، ایمان و پیروزی نهایی است. این تضادهای رنگ و نوری، علاوه بر دراماتیک کردن لحظات نبرد، به مخاطب کمک می‌کنند تا به لحاظ حسی، در گیر و دار مبارزه خیر و شر قرار گیرد و بر اهمیت “پیروزی روشنایی” که پیام اصلی نمایش است، تأکید میکند.

«هیولاکُش»: از بازسازی نمادهای خیر و شر تا معنایی که امروز نفس می‌کشد

از سوی دیگر، طراحی صحنه و موسیقی نقش مکمل حیاتی را ایفا می‌کنند. طراحی صحنه در این سبک، معمولاً از سادگی استعاری بهره می‌برد تا تمرکز از جزئیات کم‌اهمیت برداشته شده و بر روی نمادها متمرکز شود؛ ممکن است استفاده از المان‌هایی با بافت‌های خشن و زمخت یا استفاده از رنگ‌های تیره خاکستری و سیاه برای نمایش قلمرو اهریمن، و در مقابل، استفاده از سکوهای مرتفع و ساختارهای هندسی برای نشان دادن شکوه و استواری ایران باشد. موسیقی نیز در این میان، وظیفه دارد تا با تمپو و گام‌های سنگین و پرطنین، حس حماسه و هیجان ناشی از نبردهای بزرگ را به شنونده القا کند و در لحظات کلیدی وحدت و همبستگی، با ملودی‌های ایرانی و ملی، شور وطن‌پرستی را به اوج برساند.
پایان نمایش نیز پایانی خوش و متحدکننده است. پس از شکست اهریمن، صحنه به نمادی از همبستگی تبدیل می‌شود؛ قهرمانان و مردم در کنار هم فریاد پیروزی سر می‌دهند و نور بر تاریکی چیره می‌شود. این پایان، نماد امید و پایداری فرهنگی ملت ایران است. چشم‌اندازی که تئاتر به عنوان هنرِ زنده ارائه می‌دهد: امکانِ پیروزی، همدلی و تولد دوباره‌ی اعتماد ملی.
در نتیجه، نمایش «هیولاکُش» فراتر از یک نمایش حماسی، بیانی از عشق عمیق به ایران و باور به توانایی ملت برای غلبه بر تاریکی است. اثر یادآور می‌شود که حماسه‌ی ایرانی نه فقط در صفحات شاهنامه، بلکه در قلب مردمان این سرزمین ادامه دارد؛ تا زمانی که “نور، ایمان و همبستگی” در میان ایرانیان زنده بماند، هیچ هیولایی نمی‌تواند این خاک را تسخیر کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا