
پرونده قتل زنی که ساعتی پس از شروع جنگ تحمیلی سوم به جریان افتاده و با یک معمای پیچیده مواجه شده بود، با دستگیری آخرین متهم و اعترافات جدید رازگشایی شد.
همشهری آنلاین – حوادث: صبح شنبه، نهم اسفند سال گذشته و تنها ساعتی پس از حمله دشمن آمریکایی، صهیونی به کشورمان، کارآگاهان جنایی تهران در جریان قتل یک زن ۴۵ساله قرار گرفتند. مقتول در خانهاش بر اثر خفگی به قتل رسیده بود و روی انگشت سبابهاش آثار جوهر وجود داشت و اثاثیه خانه به هم ریخته بود. کارآگاهان در همان تحقیقات اولیه حدس زدند که پای یک آشنا در میان است و در ادامه شواهدی بهدست آمد که تیم جنایی را به شوهر مقتول به نام رامین مشکوک کرد. بررسیها نشان میداد که این مرد با همسرش از مدتی قبل اختلافات شدید داشته و فرزندانشان هم این اختلافات و درگیریها را تایید کردند. در این شرایط رامین بهعنوان نخستین مظنون پرونده بازداشت شد.
اعتراف عجیب
این مرد پس از ۷۲ روز بازداشت، سکوتش را شکست و مدعی شد با زنی به نام مژگان رابطه پنهانی داشته اما همسرش متوجه این ماجرا شده و با هم دچار اختلاف شدهاند. در نهایت نیز مژگان بوده که همسرش را به قتل رسانده است. اما با حضور مژگان در دادسرا، ورق برگشت؛ زن جوان گفت: رامین به من کمک مالی میکرد و وقتی همسرش متوجه رابطه ما شد، با وی دچار اختلاف شد. تا جایی که رامین برای رهایی از این اختلاف دختر من به نام لاله را اجیر کرد که همسرش را به قتل برساند و من مدتی پس از جنایت متوجه این حقیقت شدم.
دستمزد ۵۰۰ میلیونی
در ادامه لاله، دختر مژگان که در یک مرکز فیزیوتراپی کار می کرد، دستگیر شد. او گفت: رامین (شوهر مقتول) چند وقت قبل از من خواست تا به خانهاش بروم و همسرش را گوشمالی بدهم. وی وعده دستمزد ۵۰۰ میلیون تومانی داد تا اثر انگشت او را هم بگیریم که بتواند سند خانه را به نام خودش بزند. چون نیاز مالی داشتم، وسوسه شدم و این نقشه را همراه فردی به نام روزبه عملی کردیم اما من در جنایت نقشی نداشتم.
پس از اعترافات لاله، روزبه آخرین متهم این پرونده چند روز قبل بازداشت شد و دیروز در بازجوییها اسرار جنایت را فاش کرد. او گفت که روز حادثه به همراه لاله برای سرقت وارد خانه مقتول شده بود اما این سرقت منجر به جنایت شد. با این اعترافات، قاضی سالار صنعتگر، بازپرس جنایی تهران برای لاله و روزبه به جرم قتل عمد و برای شوهر مقتول به جرم معاونت در قتل قرار قانونی صادر کرد و آنها روانه زندان شدند.
قصد من سرقت بود نه جنایت
روزبه میگوید که در این ماجرا فریب خورده و ناخواسته مرتکب جنایت شده است. گفتوگو با او را بخوانید.
چطور وارد این نقشه شدی؟ چه چیزی تو را به خانه مقتول کشاند؟
من مدتی قبل برای فیزیوتراپی به همان مرکزی می رفتم که لاله در آنجا کار میکرد. از آن زمان آشنایی ما شروع شد. یک روز او گفت خانهای را میشناسند که کسی در آن نیست، فقط یک زن است. میگفت خیلی راحت میشود از آنجا سرقت کرد و اینکه طلای زیادی آنجاست. حتی مدعی شد که کلید خانه را دارد و نقشهاش حساب شده است. من فکر میکردم یک سرقت معمولی است، همین.
پس ادعا میکنی از نقشه گوشمالی دادن و قتل خبر نداشتی؟
نه به خدا. لاله میگفت که خانه خالی است و سرقت راحت انجام میشود. نمیدانستم پای شوهر مقتول در میان است یا اینکه قرار است انتقام شخصی بگیرند. فکر میکردم فقط میرویم، طلاها را برمیداریم و بیرون میآییم. اگر میدانستم قرار است درگیر قتل شوم، هرگز نزدیک آن خانه نمیشدم.
برگردیم به شب حادثه، چه اتفاقی آن شب رخ داد؟
ابتدا لاله با کلیدی که داشت وارد شد، سپس من به آنجا رفتم. مقتول در اتاق خواب بود. لاله می گفت قرص خورده و خوابش سنگین است اما تا صدای ما را شنید، بیدار شد. همهچیز به هم ریخت. دستوپایمان را گم کردیم. گرفتیمش و هولش دادیم که افتاد. من گلویش را گرفتم که سر و صدا نکند. لاله هم سریع دستبهکار شد، دهانش را با چسب بستیم و دستوپایش را هم با چسب محکم کردیم. همانجا بود که او دیگر تکان نخورد.
در پرونده آمده که از شوکر و باتوم استفاده شده. این حقیقت دارد؟
بله… وقتی من در اتاق دیگر بودم تا طلاها را پیدا کنم، دیدم لاله دارد با شوکر و آن باتوم فنری به او ضربه میزند. میخواست انگشترهایش را از دستش دربیاورد اما فکر کنم موفق نشد.
طلاها را پیدا کردید؟
نه. هر چه گشتیم، هیچ طلایی نبود. فقط یک لپتاپ پیدا کردیم که آن را برداشتیم. وقتی برگشتیم دیدیم زن دیگر حتی دستوپا هم نمیزند. انگار همان موقع کار تمام شده بود. ما که دیدیم طلا نیست و همهچیز خراب شده، ترسیدیم و فرار کردیم.
بعد از اینکه فهمیدید زن کشته شده، چه کردید؟
فرار کردیم. تازه بعد از قتل بود که فهمیدم رامین شوهر آن زن، لاله را اجیر کرده بوده تا زنش را تنبیه کنند و ماجرای دستمزد ۵۰۰میلیون تومانی رد میان بوده. اما پولی هم پرداخت نشد. وقتی فهمیدیم مرده، هر کدام به یک طرف فرار کردیم تا گیر نیفتیم حالا هم من به شدت عذاب وجدان دارم چون اصلا قرار نبود قتلی رخ بدهد.


