از فرم وارداتی تا سوژه مقاوم؛ رمان دفاع چگونه نوشته میشود؟

سومین نشست از مجموعه «رمان و جنگی که میسازد» با موضوع «رمان دفاع علیه رمان جنگ» ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ در خانه علوم انسانی ایران برگزار شد.
به گزارش همشهری آنلاین؛ سمیه عالمی و محمدرضا یزدانینژاد، نویسندگان حاضر در این نشست، با میزبانی فردین آریش، نویسنده و روزنامه نگار درباره تفاوت رمان دفاع با ادبیات جنگ و ضدجنگ، نسبت فرم رمان با انسان ایرانی، امکان روایت «سوژه مقاوم»، آسیب سفارشنویسی و نقش آموزش در بازتولید الگوهای وارداتی، سخن گفتند. حاصل گفتوگو این بود که رمان دفاع نه با انکار ویرانی جنگ شکل میگیرد و نه با الگوبرداری از ادبیاتی که تجربه مهاجم اروپایی را روایت میکند؛ بلکه باید رنج، جهاد، پیچیدگی انسان ایرانی و نظام معنایی دفاع را در فرمی متناسب با همان تجربه بازآفریند.
نوشته جنگ باید از خود جنگ سیراب شود
فردین آریش نشست را با قرائت بخشهایی از یادداشتی از میثم امیری آغاز کرد؛ یادداشتی که مسئله را از کمبود رمانهای ماندگار جنگ پیش میکشید. در این متن، از «زمین سوخته»، «سفر به گرای ۲۷۰ درجه»، «شطرنج با ماشین قیامت» و شماری دیگر از آثار یاد شد، اما نویسنده یادداشت تأکید داشت که نسبت میان حجم روایتهای مستند جنگ و شماررمانهای ماندگار همچنان نامتوازن است.
در این یادداشت آمده بود که راه نوشتن رمان جنگ، برخورد عصبی با خطاها یا پنهان کردن پیچیدگیهای میدان نیست؛ نویسنده باید جهانی بسازد که در آن هم اشتباهها روایت شوند و هم «رود جاری جنگ» دیده شود. امیری در پایان، پیشنهاد کرد نویسنده با پیشفرضهای آماده به میدان نرود و نوشت: «نوشته جنگ از خود جنگ باید سیراب شود؛ پس باید توصیف، شخصیت و حرکتش هم مخصوص جنگ ما باشد.»
آریش پس از پایان یادداشت، پرسش اصلی نشست را مطرح کرد: وقتی از رمان دفاع سخن میگوییم، از چه جنس ادبیاتی حرف میزنیم و این ادبیات با وجود اشتراک موضوعی، در کدام نقطه از رمان ضدجنگ متمایز میشود؟
گانه سوم، میان جنگ و ضدجنگ
سمیه عالمی پاسخ خود را از همین دوگانه آغاز کرد. او گفت یادداشت میثم امیری را نمیتوان خواند و بیدرنگ از آن عبور کرد، زیرا یکی از نتایج آن این است که «داستان جنگ ما نوشته نشده است». به باور عالمی، ادبیات دفاع مدعی است در دوگانه متعارف «جنگ و ضدجنگ» باقی نمیماند و باید گانهای سوم پدید آورد.
عالمی گفت: «انگار یک گانه سومی باید شکل بگیرد که داستان جنگ ما نوشته شود.» این گانه سوم، از نظر او، صرفاً برچسب تازهای برای آثار جنگی نیست، بلکه باید دارای گفتمان باشد؛ گفتمانی برآمده از انسان ایرانی و پیشینه بلند ادبیات حماسی، عدالتخواهی، آرمان و قهرمانانی که جنگیدنشان از آغاز با یک نظام ارزشی پیوند داشته است.
او توضیح داد نویسنده این جریان نه میخواهد جنگ را فقط بهعنوان واقعهای تاریخی و بیطرفانه بنویسد و نه میخواهد، مانند بخشی از ادبیات ضدجنگ اروپا، تمام جنگ را تباهیای بداند که هیچ چیز از انسان باقی نمیگذارد. عالمی این موضع را چنین صورتبندی کرد: «من بنا ندارم در دوگانه جنگ و ضدجنگ بمانم؛ با موضوع جنگ میخواهم بنویسم، اما گفتمان دارم و میخواهم بر اساس آن گفتمان حرف بزنم.»
پرسش بعدی او این بود که آیا نویسندگان ایرانی توانستهاند این گانه سوم را از نظر فرم، ساختار و محتوا تعریف و به یک جریان ادبی تبدیل کنند؟ پاسخ عالمی منفی بود: «این اتفاق نیفتاده است.»
واقعیت باید در نویسنده سرد شود
عالمی برای توضیح مسیر طیشده، از سه مقطع سخن گفت. در سالهای نخست انقلاب و جنگ، تجربهنگاری، گزارش و ثبت مستقیم حادثه بر میدان مسلط بود. پس از پایان جنگ، آثاری چون «زمین سوخته» توانستند تجربه زیسته و درد نویسنده را به قلمرو رمان نزدیک کنند، اما هنوز فاصله واقعیت و تخیل بهطور کامل شکل نگرفته بود.
او گفت یکی از شروط نوشتن رمان جنگ این است که «واقعیت در نویسنده سرد شده باشد». هنگامی که حادثه اندکی در نویسنده تهنشین میشود، تخیل میتواند کار خود را آغاز کند و اثر از گزارش، خاطره، جستار و روایت مستقیم عبور کند: «آنجا دیگر جهان رمان است؛ جهان واقعیت، روایت، جستار، گزارش یا خاطره نیست و اینجا باید رمان اتفاق بیفتاد. »
با این حال، عالمی معتقد بود در مقطعی که ادبیات میتوانست بالغانهتر به جنگ بازگردد، جامعه با سرعت از جنگ فاصله گرفت. رمانهایی نیز که در دهههای بعد نوشته شدند، هرچند از نظر قواعد شناختهشده رمان قابل دفاع بودند، غالباً در فرمی شکل گرفتند که از تجربه دیگری آمده بود. به تعبیر او، نویسنده انسان ایرانی را در مرکز روایت گذاشت، اما نسبت او با جنگ ایران را «در همان فرمی که از آن طرف بر ما آمده» نوشت؛ از این رو وابستگی فرمی همچنان باقی ماند.
فرم وارداتی، سوژه مقاوم را در خود جا نمیدهد
در پاسخ به پرسش آریش درباره اینکه آیا منظور از این وابستگی، خود قالب رمان است، عالمی گفت منظورش دقیقاً قالب و ساختاری است که از ادبیات غرب وام گرفته شده است. او گفت: «رمان ضدجنگ زاییده اروپای مدرن است؛ دقیقاً مال آنهاست.»
از نظر عالمی، انسانی که جنگ ایران او را پدید آورده، همان انسان اروپایی نیست و پیشینه تاریخی و نظام معنایی دیگری دارد. بنابراین، اثری که به لحاظ فرم از تجربه اروپایی کپی شده باشد، الزاماً نمیتواند جنگ مردم ایران را روایت کند. او افزود تغییر فرم کاری نیست که نویسندگان تازهکار بتوانند بهتنهایی انجام دهند؛ این مسئولیت بیشتر بر دوش نویسندگانی است که فرم را بارها آزمودهاند.
عالمی گفت با وجود ادعای شکل دادن ادبیات دفاع، «نه داستان دفاع مقدس متولد شد؛ به اتم، به کلمهاش» و هنوز جریانی قاعدهمند و قابل بحث شکل نگرفته است. به باور او، ساختار سخت و مهندسیشده رمان وارداتی در بسیاری موارد توان نگهداری «سوژه انقلاب اسلامی» و «سوژه مقاوم» را ندارد.
او سوژه مقاوم را شخصیتی ساده و یکبعدی ندانست و برای توضیح پیچیدگیاش گفت ممکن است شخصیتی صبح در میدان از حمله دفاع کند و شب در خلوت خود گریه کند. این انسان، به اندازه جامعه و جنگ امروز پیچیده است؛ جنگی که دیگر مرز روشنی ندارد و فرد ممکن است در خانه و از طریق تلفن همراه خود احساس کند در میدان حضور دارد.
اول داستانهای خودمان را پیدا کنیم
محمدرضا یزدانینژاد در ادامه گفت تعریف انسان ایرانی با ساختارهای آماده غربی دشوار است، اما پیشنهاد کرد نویسنده پیش از درگیر شدن با الگو، داستان خود را پیدا کند و اجازه دهد قالب از دل اثر شکل بگیرد. او گفت: «ما باید داستانهای خودمان را بنویسیم و اول داستانها را پیدا کنیم.»
یزدانینژاد با اشاره به ادبیات اروپای شرقی گفت حتی عناصر پرتکرار زندگی روزمره در آن آثار، از زیست همان مردم میآیند و نمیتوان برای آنها یک معادل صوری ایرانی ساخت. به گفته او، جایگزین کردن یک عنصر غربی با دعا یا نشانهای مذهبی، بهخودیخود داستان ایرانی نمیسازد. نویسندهای که میخواهد جهانی را از ابتدا خلق کند، باید اندیشه و گفتمانی داشته باشد که شخصیتها از درون آن شکل بگیرند.
او در عین حال، حکم کلی درباره نبودن رمان دفاع را نپذیرفت و گفت تلاشها و نمونههای خوبی وجود داشته است؛ اما ادبیات ایران پیش از جنگ، مانند ادبیات روسیه پیش از «جنگ و صلح»، دورهای طولانی از پختگی رماننویسی را پشت سر نگذاشته بود. نخستین آثار نیز غالباً «محتوازده» و وسیلهای برای انتقال پیام بودند.
یزدانینژاد از آثار حبیب احمدزاده، محمدرضا بایرامی، مجید قیصری و احمد دهقان یاد کرد و گفت بخش مهمی از آثار موفق، خاطرات و تجربههای واقعی نویسندگان را صورت داستانی دادهاند؛ اما هنوز جهان کاملی خلق نشده است: «تجربههایی شده، اما جریان نشده است. ما هنوز نسبت انسان ایرانی و جنگ را خلق نکردهایم.»
وقتی پای ارزشها در میان است
یزدانینژاد در توضیح تجربه شخصی خود از نوشتن رمان جنگ، از اثری سخن گفت که یکی از شخصیتهای آن جانبازی با زندگی نباتی است و اطرافیان درباره ادامه زندگی او و حتی اتانازی بحث میکنند. آریش پرسید آیا چنین سوژهای دارای تم ضدجنگ نیست؟ یزدانینژاد پاسخ داد نمایش مکافات و بلایای جنگ بهتنهایی اثر را ضدجنگ نمیکند و پایان و نظام معنایی داستان تعیینکننده است.
او تفاوت ادبیات دفاع با ادبیات ضدجنگ را در «ارزش» دانست: «اگر ارزش داشته باشیم، دفاع شکل میگیرد و از آن جنگ دفاع میکنیم. همه میتوانند بگویند از جنگ متنفرند؛ کسی جنگ را دوست ندارد. اما جایی میتوان از جنگ دفاع کرد که پای ارزشها به میان میآید و اگر نجنگیم، انگار ضد ارزشیم.»
یزدانینژاد گفت در آثار بعدی خود نیز به سراغ افرادی رفته که معمولاً از روایت رسمی جنگ حذف میشوند؛ از جانبازان اعصاب و روان تا کسانی با پیشینههای اجتماعی متفاوت که به جبهه رفتهاند. به باور او، روایت دفاع زمانی واقعی میشود که فقط چهرههای مرتب و بیمسئله را انتخاب نکند و انسانهایی را ببیند که حضورشان در قالبهای یادبود رسمی چندان «شکیل» به نظر نمیرسد.
سینما جنگ را با جهاد جابهجا کرد
آریش در میانه نشست، توفیق سینمای دفاع را با ادبیات جنگ مقایسه کرد و از فیلمهای آغازین ابراهیم حاتمیکیا، از جمله «دیدهبان» و «مهاجر»، نام برد؛ آثاری که به باور او هم از نظر فرم و هم از نظر گفتمان، زنده و خلاق باقی ماندهاند. پرسش او این بود که چرا سینمای دفاع توانست به یکی از قدرتمندترین جریانهای سینمای ایران تبدیل شود، اما ادبیات به همان قدرت نرسید؟
عالمی پاسخ داد: «آقای حاتمیکیا جنگ را با جهاد جابهجا کرد؛ بنابراین توانست از پس آن برآید.» او شخصیت «دیدهبان» را مثال زد؛ شخصیتی که ظاهراً تنها در خاکریز حرکت میکند، اما کنش او فردگرایانه نیست و سلوکش در خدمت عملی جمعی قرار دارد. در این نقطه، به تعبیر عالمی، داستان جنگ ایرانی و اسلامی خود را نشان میدهد.
او همچنین با پیشنهاد یادداشت آغازین نشست درباره رفتن به جنگ با «کوله خالی» مخالفت کرد و گفت: «کوله خالی کردن یعنی انسان تهی را به جنگ ببری. نمیشود کوله را خالی کرد.» از نظر او، نویسنده، رزمنده یا فیلمساز بدون نگاه و پیشینه خود وارد میدان نمیشود؛ همان نگاه است که تعیین میکند دوربین کجا قرار بگیرد و چه نسبتی میان رنج و معنا برقرار شود.
رنج را ببینیم، مجاهدت را هم انکار نکنیم
عالمی برای توضیح این انتخاب روایی، از خانواده یک جانباز اعصاب و روان سخن گفت؛ مردی که در یکی از حملههای عصبی همسرش را هل داده بود و زن بر اثر برخورد با دیوار جان باخته بود. بحران فرزندان این بود که پدر از حالت جنون بیرون نیاید و نفهمد مرگ مادر به دست او رقم خورده است.
او گفت این واقعه را میتوان فقط بهعنوان نشانه تباهی جنگ روایت کرد و تمام بازدارندگی و دفاعی را که آن رزمنده در آن سهم داشته، کنار گذاشت؛ اما رمان بالغانه دفاع باید هر دو سوی حقیقت را ببیند: «رمان بالغانه دفاع مقدس، رنج آن مرد و رنج این زن و بچهها را انکار نمیکند؛ اما آن کار بزرگی را که با این رنج این خانواده رقم زدهاند، یعنی مجاهدت، نیز انکار نمیکند و باید آن را نشان دهد.»
عالمی تأکید کرد انسان دفاع نباید موجودی بینقص و از ابتدا عارف تصویر شود. او نیز ترس، تردید و نقص دارد، اما در مسیر داستان به فتوت و قهرمانی میرسد. یزدانینژاد نیز گفت نقطه دراماتیک دقیقاً همین تغییر است: انسانهایی به جنگ رفتند که از آغاز عارف و کامل نبودند؛ برخی در میدان دیدند، تجربه کردند و دگرگون شدند.
«نه به جنگ» وسط جنگ یعنی آری به متجاوز
آریش با اشاره به سفر نادر ابراهیمی به جبهه و اعتراض او به غیبت روشنفکران، پرسید چرا انسان ایرانی که پس از انقلاب در چند جنگ در موقعیت دفاع قرار گرفته، باید ادبیات ضدجنگ تولید کند؟
یزدانینژاد گفت نامطلوب بودن جنگ برای همه روشن است، اما گاه شعار ضدجنگ دقیقاً در لحظهای طرح میشود که کشور به دفاع نیاز دارد و از این شعار بهرهبرداری سیاسی میشود. در همین بخش، آریش جملهای را مطرح کرد که مسیر بحث را روشنتر کرد: «نه به جنگ، وسط جنگ یعنی آری به متجاوز.» یزدانینژاد این تعبیر را تأیید کرد و گفت جنگ خوب نیست، اما وانهادن ارزشها و دفاع نکردن میتواند بدتر باشد: «گاهی باید بجنگی تا جنگ از تو دور شود.»
سمیه عالمی نیز بحث را به خاستگاه ادبیات ضدجنگ بازگرداند و گفت: «داستان ضدجنگ را چه کسانی نوشتند؟ اروپاییها. جنگ جهانی دوم را چه کسانی رقم زدند؟ خودشان.» از نظر او، نویسنده اروپایی در برابر جنگی استعماری که حاکمان خود او به راه انداختهاند، ادبیات ضدجنگ مینویسد؛ اما همان نسخه هنگامی که به جامعهای در موقعیت دفاع داده میشود، میتواند دفاع را دچار خدشه کند.
عالمی گفت ادبیات ضدجنگ غربی، کشتار صنعتی و اضمحلال انسان اروپایی را خطاب به حاکمان همان جهان نقد میکرد، اما خوی استعماری در شکلهای تازه ادامه یافته است. بنابراین باید پرسید چرا ادبیات برخاسته از تجربه مهاجم، بدون بازاندیشی به جامعهای عرضه میشود که پس از انقلاب در موضع ایستادگی قرار دارد.
ذهنی که «دو تا» را «پنج تا» میبیند
عالمی در ادامه از دشواری روایت سوژه مقاوم در قالب روابط علی و معلولی سخت سخن گفت. او خاطرهای از گفتوگو با یکی از فرماندهان حزبالله نقل کرد. آن فرمانده از او پرسیده بود چرا برای روایت جنگ، تا این اندازه به دنبال روابط کاملاً قابل محاسبه است و گفته بود: «ذهن اروپایی میگوید دو دوتا چهارتا؛ ذهن شیعه ایرانی میگوید دو تا پنج تاست، یکیاش دیده نمیشود و متصل به آسمان است.»
عالمی این سخن را به معنای حذف منطق داستان ندانست؛ مسئله او نادیده گرفتن بُعد توحیدی و تجربهای بود که رزمنده در موقعیت جهاد از سر میگذراند. او «دیدهبان» و «مهاجر» را آثاری دانست که این نگاه را نه با شعار، بلکه در ساختار و تصویر خود جاری کردهاند.
او گفت نویسنده برای خلق فرم تازه و داشتن تصویری از آینده، ناچار است به فلسفه، سنت فکری و تجربه تاریخی خود بازگردد. به باور عالمی، یکی از ضعفهای ادبیات دفاع این است که نظامی برای جنگ الگوریتمی ایده دارد، اما نویسنده هنوز ایدهای برای روایت آن نیافته است. او افزود واقعیت جنگهای تازه چنان پیچیده است که هنوز حتی در سطح واقعیت نیز روی زمین مانده و به تخیل نرسیده است.
رمان را با عجله به جنگ نفرستیم
پس از بحث درباره ناکامیها، آریش از یزدانینژاد خواست درباره امکانها و گشایشهای نوشتن رمان دفاع سخن بگوید. او تأکید کرد رمان نباید با عجله به سراغ حوادث تازه برود و حادثه باید در نویسنده تهنشین شود: «رمان خیلی نباید با عجله به سمت اتفاقات اخیر برود.»
یزدانینژاد میان ثبت فوری واقعه و نوشتن رمان تمایز گذاشت. به گفته او، نخستین مرحله، گزارش، تصویر و روایت است؛ زیرا جزئیات باید پیش از فراموش شدن حفظ شوند. رمان اما باید درونیتر و عمیقتر شود و نویسنده به معنایی برسد که واقعاً حرف خودش باشد.
او در پاسخ به اینکه نویسنده این فاصله زمانی را چگونه بگذراند، گفت باید مشاهده کند، گزارشها را بخواند و تا حد ممکن در میدان حضور داشته باشد. یزدانینژاد افزود: «برای نوشتن رمان جنگ، نویسنده باید ساعتها کتاب بخواند، ساعتها مصاحبه کند، سفر برود و ببیند.»
به باور او، تجربه بیواسطه تنها راه شناخت نیست، اما نویسنده باید رنج جنگ را فهمیده باشد. آثاری که فقط در لایه نخست و بهصورت گزارشگونه میمانند، به ژرفای لازم نمیرسند. هرچه لایههای روایت بیشتر شود، امکانهای معنایی اثر نیز افزایش پیدا میکند.
رمان سفارشی از نویسنده بینسبت ساخته نمیشود
آریش پرسش دیگری را از هر دو مهمان مطرح کرد: رمان دفاع تا چه اندازه سفارشپذیر است و آیا میتوان آن را با فراخوان و مهندسی نهادی تولید کرد؟
یزدانینژاد گفت یکی از چالشهای ادبیات دفاع، «سریکاری» و تولید آثار کمعمق برای همایشها و جشنوارههاست. او سفارش را بهطور مطلق رد نکرد، اما گفت باید میان نویسنده و موضوع نسبتی واقعی وجود داشته باشد. از نظر او، سفارش و مدیریت نهادی بیش از هر چیز برای ثبت اسناد، مستندنگاری، تاریخ شفاهی و حفظ جزئیات تاریخی کارآمد است؛ این منابع بعدتر میتوانند مواد لازم را در اختیار نویسنده قرار دهند.
او تأکید کرد برای فضاسازی یک صحنه گاهی دهها کتاب را ورق میزند و با فرماندهان گفتوگو میکند، زیرا جزئیاتی مانند جزر و مد اروند بدون دیدن و تحقیق فهمیده نمیشود. با این همه، گفت: «فکر نمیکنم شاهکاری با سفارش خلق شود، مگر اینکه نویسنده با موضوع نزدیکی واقعی داشته باشد.»
عالمی نیز گفت وقتی دست نویسنده خالی است، سفارش و پول بیشتر چیزی از او بیرون نمیآورد. حکومت میتواند اسناد را حفظ کند و پس از تولید اثر از آن حمایت کند، اما جریانسازی با سفارش مستقیم تفاوت دارد. به گفته او، سفارش دادن رمان مقاومت به نویسندهای که به گفتمان آن باور ندارد، ممکن است دقیقاً به تولید اثری ضد همان گفتمان بینجامد.
آموزش، فقط عناصر داستان نیست
بحث سفارش به مسئله آموزش رسید. آریش پرسید چگونه حتی نویسندگان مذهبی و نزدیک به جریان انقلاب، گاهی رمان ضدجنگ مینویسند. عالمی پاسخ داد این مسئله در تجربه تدریس او بارها دیده شده است؛ نویسنده ممکن است قصد نوشتن درباره زن ایرانی مسلمان یا مقاومت را داشته باشد، اما چون فرم و پیشینه فکری الگوهای پرتکرار را نمیشناسد، نتیجه به اثری فمینیستی یا ضد مقاومت تبدیل شود.
او نمونه نویسندهای را گفت که تجربه حضور در سوریه را داشت، اما در متن خود فقط بوی نامطبوع رختخواب و نشانههای تباهی را میدید. عالمی از او پرسیده بود: «پنجرهای نداشت که نور داشته باشد؟ چرا همهاش تباهیها را میبینی؟» نویسنده پس از این تذکر پذیرفته بود که واقعیتهای دیگری نیز وجود داشته، اما آموزش و عادت روایی او اجازه نداده بود آنها را ببیند.
یزدانینژاد گفت آموزش داستاننویسی در ایران گسترده و نظاممند نیست و شمار استادانی که بهصورت سیستماتیک کار میکنند اندک است. او از تجربه خود در شعر گفت؛ جایی که آموزش اندیشه و آبشخور فکری، حتی بر تعداد ابیات و زاویه دید شاگردان اثر میگذاشت. به باور او، نویسنده باید پس از مرحله تقلید به «اجتهاد» برسد و صاحب سبک شود.
عالمی نیز تأکید کرد کتابهای ترجمهشده عناصر داستان از یک جریان فکری غالب میآیند و هنوز نسبت آنها با گفتمان انقلاب اسلامی بازتعریف نشده است. آموزش باید علاوه بر عناصر فنی، نحله فکری، گذشته و چشمانداز هر اثر را روشن کند تا نویسنده بداند با انتخاب هر فرم، در کدام سنت روایی ایستاده است.
اثر ماندگار، نظام معنایی خود را میسازد
در بخش پایانی، یزدانینژاد این پرسش را پیش کشید که چه چیزی یک اثر را ماندگار و دوبارهخواندنی میکند. او «پیرمرد و دریا» را از کتابهایی دانست که بارها به آن بازمیگردد و گفت اثر نباید فقط با کشف پایان داستان تمام شود؛ مسیر خواندن نیز باید لذتبخش باشد.
یزدانینژاد گفت بهدلیل پیشینهاش در شعر، کلمه، ترکیب و زبان برایش اهمیت ویژه دارد و پس از پایان نوشتن، متن را یک بار فقط از نظر زبان و دلپذیری واژهها بازبینی میکند: «ورای قصه، خود مسیر باید لذتبخش باشد و یکی از ابزارهای آن کلمه، ترکیب و زبان است.»
عالمی نیز نخستین عامل مواجهه خواننده با اثر را نثر و زبان دانست؛ اما ماندگاری را حاصل هماهنگی همه عناصر در یک نظام معنایی خواند. او گفت زبان، شخصیت، پیرنگ و دیگر اجزا باید در خدمت جهانی باشند که نویسنده برای اثر ساخته است: «تمام اجزای رمان باید در نظام معناییای که نویسنده خلق کرده است، به خدمت باشند.»
به باور او، رمانی که حرفی بزرگ و فخیم میزند، نمیتواند با زبان و شخصیتی ساده و دمدستی پیش برود. آنچه اثر را ماندگار میکند، نظم خشک و مهندسیشده نیست، بلکه نظمی انعطافپذیر است که اندیشه بر آن سوار شده باشد. نشست با همین تأکید پایان یافت: رمان دفاع هنگامی امکان تولد پیدا میکند که فرم، زبان، شخصیت و اندیشه، همگی از تجربه انسان ایرانی و معنای دفاع تغذیه کنند؛ نه اینکه فقط نام جنگ بر ساختاری آماده گذاشته شود.





