تهران از ۷ ماه درگیری چه آموخته است؟

پس از ۷ ماه جنگ، یک تحلیل در موسسه خاورمیانه بررسی میکند که این درگیری چگونه میتواند محاسبات راهبردی ایران، از بازدارندگی و مذاکره با آمریکا تا روابط منطقهای را تغییر دهد.
همشهری آنلاین – گروه سیاسی: یک تحلیل منتشرشده از سوی موسسه خاورمیانه نشان میدهد جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ احتمالا محاسبات راهبردی ایران را برای سالهای آینده تغییر خواهد داد؛ تغییری که میتواند تهران را به سمت سیاست خارجی جسورانهتر، اتکای بیشتر به بازدارندگی مستقیم و بیاعتمادی عمیقتر به مذاکرات با آمریکا سوق دهد.
راس هریسون، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، در این تحلیل با عنوان «تفکر راهبردی ایران: درسهای آموختهشده و آنچه در پیش است» مینویسد جنگهای بزرگ برای رهبران ایران به «منشوری» تبدیل میشوند که تهدیدها و فرصتهای آینده از طریق آن تفسیر میشوند.
این تحلیل بخشی از مجموعهای از یادداشتهای کوتاه کارشناسان موسسه خاورمیانه درباره پیامدهای جنگ ایران است. این مجموعه موضوعاتی از سیاست داخلی ایران و روابط تهران با کشورهای منطقه تا آینده بازدارندگی اسرائیل، نقش چین، وضعیت عراق و نقش حوثیها را بررسی میکند.
جنگهای متوالی در نگاه تهران
هریسون معتقد است رهبران ایران بهطور فزایندهای جنگ ایران و عراق، جنگ ۱۲ روزه ۲۰۲۵ و جنگ ۲۰۲۶ را نه در قالب درگیریهایی جداگانه، بلکه بهعنوان مراحل متوالی یک رویارویی طولانی با آمریکا و اسرائیل بر سر بقای نظام سیاسی ایران میبینند.
از دید نویسنده، اهمیت این برداشت صرفا در درست یا نادرست بودن آن نیست؛ مسئله این است که چنین روایتی در فرهنگ راهبردی ایران جای گرفته و میتواند مدتها پس از پایان درگیری کنونی نیز بر سیاست خارجی تهران اثر بگذارد.
هریسون مینویسد ایران در جنگ با عراق درسهایی مانند احتیاط، پرهیز از ریسک، رقابت غیرمستقیم و ابهام راهبردی را آموخت، اما جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در جهتی متفاوت عمل کردهاند. به اعتقاد او، ایران احتمالا از این جنگها «آشکارتر و مستقیمتر» و با آمادگی بیشتر برای پذیرش ریسک بیرون خواهد آمد و ارزش کمتری برای ابهام راهبردی قائل خواهد شد.
بر این اساس، نویسنده پیشبینی میکند تهران پس از جنگ احتمالا نسبت به آمریکا، کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل موضعی تندتر اتخاذ خواهد کرد؛ زیرا ممکن است احتیاط و ابهام را نشانه ضعف بداند و به این نتیجه برسد که چنین رویکردی طرف مقابل را به حمله بیشتر تشویق میکند.
محور اصلی محاسبات تهران
نخستین درس راهبردی مورد اشاره هریسون، تداوم اهمیت بقای نظام جمهوری اسلامی است. به نوشته او، برداشت بخشی از مقامهای ایرانی از حمایت آمریکا و شوروی از عراق در جنگ ایران و عراق این بود که هدف اصلی قدرتهای خارجی، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است.
این برداشت در دهههای بعد نیز ادامه پیدا کرد و بحث درباره امکان مصالحه با غرب را تحت تاثیر قرار داد. هریسون مینویسد توافق هستهای ۲۰۱۵ برای مدتی به تهران امکان داد این فرض را آزمایش کند که اختلاف با واشنگتن عمدتا بر سر برنامه هستهای است، اما خروج آمریکا از توافق، کارزار «فشار حداکثری»، ترور قاسم سلیمانی در ۲۰۲۰ و جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در نگاه تهران بهعنوان مراحل متوالی تلاش برای تضعیف یا تغییر نظام تفسیر شدند.
هریسون بر همین اساس معتقد است در آینده، حتی اگر مذاکرات میان تهران و واشنگتن ادامه پیدا کند، ایران احتمالا آنها را بیشتر ابزاری برای مدیریت درگیری و حفظ بازدارندگی خواهد دید تا مسیری برای آشتی راهبردی.
او مینویسد تهران ممکن است توافقهای آینده را «تفاهمهای موقت» در چارچوب یک رقابت راهبردی دائمی با آمریکا تلقی کند. در چنین شرایطی، تغییر دولت در واشنگتن لزوما نگاه ایران به ماهیت این رقابت را تغییر نخواهد داد.
پایان ابهام و حرکت به سوی بازدارندگی مستقیم
دومین تحول مهم از نگاه این پژوهشگر، تغییر در شیوه بازدارندگی ایران است. در دهههای گذشته، تهران برای مقابله با برتری نظامی و اقتصادی رقبای خود به رقابت غیرمستقیم، توانمندیهای نامتقارن و شبکه نیروهای غیردولتی متکی بود. هریسون میگوید این رویکرد به ایران امکان میداد بدون ورود مستقیم به رویارویی، هزینههایی را به آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقهای آنها تحمیل کند و در عین حال سطحی از انکارپذیری را حفظ کند.
اما حملات اسرائیل و آمریکا در ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان داد که بازدارندگی مبتنی بر نیروهای نیابتی و ابهام راهبردی دیگر لزوما مانع حمله مستقیم به خاک ایران نمیشود.
هریسون بنابراین پیشبینی میکند تهران احتمالا به سمت «بازدارندگی آشکار و مستقیم» حرکت کند؛ بازدارندگیای که بیش از گذشته بر موشکها، پهپادها، حملات سایبری و توانایی ایجاد اختلال در صادرات انرژی منطقه از طریق تنگه هرمز متکی خواهد بود.
با این حال، این تغییر از نگاه نویسنده بدون هزینه نیست. افزایش اتکا به قدرت قهری مستقیم ممکن است دشمنان ایران را نسبت به هزینه حمله آینده محتاطتر کند، اما همزمان خطر تشدید درگیری را نیز بالا میبرد؛ زیرا ابهامی که پیشتر امکان عقبنشینی یا کنترل تنش را فراهم میکرد، کاهش خواهد یافت.
ایران در برابر ۳ مسیر
هریسون برای سیاست خارجی ایران پس از جنگ ۳ سناریو ترسیم میکند: «ایران قلعه»، «بازدارندگی فعال همراه با تعامل منطقهای» و «عادیسازی راهبردی بلندمدت».
در سناریوی نخست، ایران به این نتیجه میرسد که جنگهای اخیر فرضیات بدبینانه آن درباره اهداف آمریکا و اسرائیل را تایید کردهاند. در نتیجه، تهران انزوای راهبردی را میپذیرد و تلاش میکند با اتکا به قدرت قهری، کشورهای عربی خلیج فارس را از اتکای کامل به آمریکا دور کند. در این سناریو، تنگه هرمز نیز میتواند همچنان یکی از ابزارهای اصلی فشار ایران بر رقبای منطقهای و واشنگتن باشد.
سناریوی دوم ترکیبی از فشار و تعامل است. ایران همچنان سیاست بازدارندگی تهاجمی را دنبال میکند، اما همزمان برای بازسازی اقتصاد و تثبیت موقعیت نظام سیاسی خود به دنبال بهبود روابط با کشورهای عربی خلیج فارس خواهد رفت.
در سناریوی سوم، ایران به تدریج به سمت عادیسازی راهبردی حرکت میکند و به جای تمرکز اصلی بر رقابت امنیتی، اهمیت بیشتری برای توسعه اقتصادی و ادغام منطقهای قائل میشود. هریسون این مسیر را مطلوبترین گزینه برای مردم ایران میداند، اما تاکید میکند که تحقق آن به تصمیمهای تهران، کشورهای عربی خلیج فارس، واشنگتن و اسرائیل بستگی خواهد داشت.
انتخاب مسیر پس از جنگ
هریسون در نهایت تاکید میکند که هنوز برای تعیین قطعی مسیر آینده ایران زود است؛ زیرا تصمیمگیری در تهران همچنان پیچیده و تا حد زیادی غیرشفاف است و نتیجه نهایی به تحولات داخلی ایران و رفتار آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه نیز بستگی دارد.
با این حال، نقطه مشترک هر ۳ سناریو از نگاه او این است که ایران در کوتاهمدت احتمالا موضعی بسیار سختگیرانه در برابر آمریکا و متحدانش خواهد داشت. اختلاف اصلی میان این سناریوها بر سر روش تامین امنیت نظام سیاسی است: ادامه انزوا و فشار، ترکیب بازدارندگی با تعامل منطقهای، یا حرکت تدریجی به سوی عادیسازی و ادغام اقتصادی.
این تحلیل در نهایت تصویری از ایرانی ارائه میدهد که حتی در صورت پایان جنگ، لزوما به سیاست خارجی پیش از جنگ بازنخواهد گشت. از نگاه هریسون، جنگ میتواند برداشت تهران از مفهوم بازدارندگی، اعتبار وعدههای دیپلماتیک آمریکا و ضرورت روابط منطقهای را برای سالهای آینده تغییر دهد. به همین دلیل، پایان درگیری نظامی لزوما به معنای پایان رقابت راهبردی نخواهد بود؛ بلکه ممکن است آغاز مرحلهای باشد که در آن تهران با درسهای تازهای از جنگ، سیاست خارجی خود را بازتنظیم میکند.




