سرگرمی

آیا یک هلیکوپتر می‌تواند یک جت جنگنده را شکست دهد؟

در سال ۱۹۷۸، وزارت دفاع آمریکا مجموعه‌ای از آزمایش‌های منحصربه‌فرد جنگ هوایی را برگزار کرد که در آن هواگردهای بال‌ثابت و هلیکوپترها در نبردهای نزدیک هوایی مقابل یکدیگر قرار گرفتند. این آزمایش‌ها که با نام برنامه مشترک مقابله با هلیکوپترهای تهاجمی (J-CATCH) شناخته می‌شد، نتیجه‌ای شگفت‌انگیز به همراه داشت. اسکادران بیستم عملیات ویژه نیروی هوایی آمریکا توانست در برابر جنگنده‌هایی مانند F-۴ Phantom II، A-۱۰ Warthog و حتی F-۱۵ Eagle، نسبت پیروزی ۵ به ۱ را در نبردهای تمرینی ثبت کند.

خلبانان نیروهای ویژه پس از آموزش توسط سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) به این موفقیت دست یافتند؛ آموزشی که بر اساس تاکتیک‌هایی انجام شد که تصور می‌شد شوروی در حال توسعه آن‌ها برای استفاده در هلیکوپتر Mil Mi-۲۴ Hind است. اسکادران بیستم از هلیکوپترهایSikorsky CH-3E Sea King و Bell UH-1N Huey که به پیکربندی جنگی مجهز شده بودند، استفاده کرد تا توانایی‌های احتمالی هلیکوپتر Hind را شبیه‌سازی کند.

کلید موفقیت خلبانان هلیکوپتر، نزدیک شدن در ارتفاع پایین، ظاهر شدن ناگهانی در فاصله نزدیک و شلیک سریع موشک‌های گرما‌جو به بخش عقبی جنگنده‌های عبوری بود. در جلسات بررسی پس از مأموریت، بسیاری از خلبانان جنگنده حتی متوجه نمی‌شدند که مورد حمله قرار گرفته‌اند تا زمانی که در گزارش تمرین متوجه می‌شدند هواپیمایشان سرنگون شده است. نتیجه‌گیری این بود که هرگز توصیه نمی‌شود یک جنگنده در ارتفاع پایین وارد نبرد نزدیک با یک هواگرد مسلح شود.

نبرد اجباری در فاصله دید بصری

بالگردهای جنگی در فاصله نزدیک برتری دارند

از فاصله‌های حدود ۶۰ کیلومتری، جنگنده‌ها به لطف مزیت موشک‌های فراتر از برد دید (Beyond Visual Range) برتری کامل دارند. با این حال، اگر جنگنده برای تعقیب هلیکوپتر تهاجمی وارد مرحله «ادغام» (Merge) شود؛ یعنی فاصله‌ای که نبرد نزدیک هوایی در آن رخ می‌دهد، شرایط به شکل چشمگیری تغییر می‌کند. در این فضای نبرد، هلیکوپترها توانستند بر «پرنده‌های سریع» (Fast Movers) غلبه کنند و تعداد زیادی پیروزی ثبت کنند.

آزمایش J-CATCH این درگیری را با طراحی یک سناریوی عملیات جست‌وجو و نجات رزمی اجباری کرد. در این سناریو، گروهی از هلیکوپترهای «نیروی آبی» (Blue Air) توسط جنگنده‌ها اسکورت می‌شدند. هلیکوپترهای «نیروی قرمز» (Red Air) وظیفه داشتند جنگنده‌هایی را که از تیم نجات دوست خود در مسیر منطقه هدف محافظت می‌کردند، شکار کرده و منهدم کنند.

در حالی که خلبانان جنگنده در حال انجام مأموریت اسکورت بودند، حتی بیشتر حملات هلیکوپترهای نیروی قرمز را پیش از سرنگون شدن مشاهده نکردند.

تاکتیک‌های کمین، حمله سریع و عقب‌نشینی که توسط خلبانان اسکادران بیستم عملیات ویژه استفاده شد، عمدتاً بر استفاده از توپ‌های هواگردی متکی بود؛ این موضوع طبق دستورالعمل مأموران CIA و بر اساس اطلاعات مربوط به تاکتیک‌های شوروی انجام می‌شد. از آنجا که Hind یک هلیکوپتر تهاجمی بزرگ‌تر از هر چیزی بود که در آن زمان در نیروهای هوایی بلوک غرب وجود داشت، Hueyها و Sea Kingها با ترکیب قدرت آتش خود تلاش کردند تا تا حد امکان نمونه‌ای مشابه از آن را ایجاد کنند.

پرواز در ارتفاع پست نزدیک سطح زمین

پنهان شدن در عوارض زمین، هلیکوپترها را از دید خارج می‌کند

شاید قدرتمندترین مزیتی که هلیکوپترهای تهاجمی در برابر جنگنده‌ها داشتند، این بود که بسیار سخت دیده می‌شدند. خلبانان جت‌ها به‌سختی می‌توانستند هلیکوپترهای کوچک را در میان شلوغی بصری عوارض زمین تشخیص دهند؛ به‌خصوص زمانی که خلبانان هلیکوپتر با مانور دادن پشت موانع، به‌طور موقت خود را پنهان می‌کردند.

استفاده ماهرانه از پنهان‌سازی توسط عوارض زمین، دلیل اصلی تعداد زیادی از سرنگونی‌ها بود که پیش از آنکه جنگنده‌ها حتی متوجه شوند هدف قرار گرفته‌اند، رخ داد. این تاکتیک یک روش شناخته‌شده در نبردهای هوایی است که به نخستین روزهای جنگ هوایی بازمی‌گردد، اما معمولاً در هواگردهای بال‌ثابت به شکل معکوس استفاده می‌شود.

در درگیری یک جنگنده با جنگنده دیگر، هواپیمایی که در ارتفاع بالاتر قرار دارد از مزیت انرژی برخوردار است و معمولاً پیروز می‌شود. اما چون هلیکوپتر از همان قوانین فیزیکی جنگنده‌های بال‌ثابت پیروی نمی‌کند، این برتری دیگر وجود ندارد و دید به یکی از عوامل مهم‌تر در درگیری تبدیل می‌شود.

خلبانان هلیکوپتر می‌توانستند جنگنده‌های در حال نزدیک شدن را از فاصله دور ببینند، در حالی که جت‌ها اغلب قادر نبودند هلیکوپترها را پیدا کنند تا زمانی که دیگر دیر شده بود؛ یا اصلاً نمی‌توانستند آن‌ها را پیدا کنند.

شعاع گردش برتر و چابکی در حالت هاور

پرواز در ارتفاع پایین و سرعت کم باعث پیروزی در میدان می‌شود

درست است که در «نبرد گردش» (Turning Fight) مقابل یک جنگنده دیگر، هواپیمایی که چابکی بیشتری در سرعت پایین دارد، اغلب پیروز می‌شود. این موضوع در آزمایش‌های J-CATCH به‌خوبی مشخص شد؛ زیرا جنگنده‌ها با سرعت از کنار هلیکوپترها عبور می‌کردند، در حالی که هلیکوپترها در ارتفاع پایین با چابکی فوق‌العاده مانند یک سکوی چرخان عمل می‌کردند یا به‌سادگی در حالت معلق (Hover) باقی می‌ماندند و روی هدف خود قفل می‌کردند.

یک جنگنده که با سرعت معمول رزمی در ارتفاع پایین، یعنی حدود ۴۰۰ گره (۷۴۰ کیلومتر بر ساعت) پرواز می‌کند، برای گردش به فضای بسیار زیادی نیاز دارد. حتی با انجام یک گردش تهاجمی ۵G، شعاع گردش جنگنده تقریباً ۲,۵۰۰ فوت (۷۵۰ متر) است.

از طرف دیگر، یک هلیکوپتر تهاجمی می‌تواند با سرعت هوایی صفر در حالت هاور باقی بماند و تنها در چند ثانیه ۳۶۰ درجه حول محور خود بچرخد. جنگنده عملاً نمی‌تواند آن‌قدر سریع و تنگ گردش کند که از خط نشانه‌گیری تسلیحات هلیکوپتر دور بماند.

از آنجا که یک جت همیشه سریع‌تر از یک هلیکوپتر پرواز می‌کند، درگیری نزدیک با یک هلیکوپتر مسلح، جنگنده را در موقعیت نامطلوبی قرار می‌دهد. زمانی که جنگنده برای حمله شیرجه می‌زند، فقط چند ثانیه فرصت دارد تا شلیک خود را تنظیم کند. اگر شلیک ناموفق باشد، باید از کنار هدف عبور کند.

به محض اینکه جنگنده عبور می‌کند، هلیکوپتر خیلی راحت در جای خود می‌چرخد، دماغه خود را به سمت خروجی موتورهای جت در حال دور شدن می‌گیرد و شلیک می‌کند.

نیک لاپوس، عضو بازنشسته ارشد فنی شرکت سیکورسکی و خلبان سابق هلیکوپتر تهاجمی AH-۱ Cobra در ارتش آمریکا، درباره آزمایش‌های J-CATCH گفت:

اگر یک هلیکوپتر به‌درستی هدایت شود، همیشه برای قطع کردن زاویه حرکت هواپیما مانور می‌دهد و جنگنده را مجبور می‌کند حرکات نزدیک‌شدن بسیار تندی انجام دهد که عملاً غیرممکن هستند. نرخ گردش معمول بالگردها بین ۳۰ تا ۴۰ درجه در ثانیه است؛ سه برابر بیشتر از جنگنده، حتی زمانی که جنگنده تحت فشار G بالا قرار دارد.

صرفاً به دلیل محدودیت‌های فیزیکی دو نوع هواگرد، جنگنده‌ها هیچ شانسی برای رقابت با چابکی هلیکوپترها در یک درگیری هوا به هوا ندارند. در حالی که یک F-۴ یا F-۱۵ اگر ناگهان سرعت خود را کاهش دهد دچار واماندگی (Stall) شده و سقوط می‌کند، هلیکوپتر چنین مشکلی ندارد.

تفاوت در امضای فروسرخ

موتورها و بدنه‌های کوچک‌تر، اهداف سخت‌تری ایجاد می‌کنند

در نبرد میان حسگرها و قابلیت شناسایی، که برای استفاده موفق از تسلیحات اهمیت حیاتی دارند، هلیکوپترهای مسلح بار دیگر برتری داشتند.

از آنجا که هلیکوپترها در مقایسه با هواپیماهایی که معمولاً توسط رادارها و حسگرهای جنگنده‌ها هدف قرار می‌گیرند بسیار کوچک‌تر هستند، ایجاد قفل روی آن‌ها بسیار دشوار بود. در واقع، حتی شناسایی آن‌ها نیز کار سختی بود.

موتور هلیکوپتر تنها درصدی از اندازه موتور یک جنگنده مانند Phantom یا Eagle را دارد. این موضوع به معنای تولید گرمای بسیار کمتر است و در نتیجه شناسایی آن با حسگرهای فروسرخ دشوارتر می‌شود. این مشکل زمانی بیشتر می‌شود که حسگر تلاش کند هلیکوپتر را در پس‌زمینه زمین شناسایی کند.

در مقابل، جنگنده‌ها امضای حرارتی قدرتمندی تولید می‌کنند که می‌تواند از فاصله‌های طولانی توسط موشک‌های روی هلیکوپترها مانند AIM-۹ Sidewinder شناسایی شود.

علاوه بر این، جنگنده‌ها در برابر آسمان باز قرار می‌گیرند؛ محیطی که تداخل حرارتی ایجاد نمی‌کند و قفل کردن روی هدف را بسیار آسان‌تر می‌کند. این موضوع به هلیکوپترها برتری تعیین‌کننده‌ای در استفاده از سامانه‌های تسلیحاتی فروسرخ (IR) می‌داد.

قابلیت‌های تسلیحاتی و شلیک‌های لحظه‌ای

توپ‌های خودکار به‌همراه موشک‌های شلیک کن و فراموش کن، مساوی با پیروزی

تفاوت در استفاده از تسلیحات فروسرخ تنها نوک کوه یخ در برنامه J-CATCH بود. یک «شلیک لحظه‌ای» (Snapshot) زمانی رخ می‌دهد که هدف فقط برای کسری از ثانیه از مقابل نشانگر هدف‌گیری یک سلاح عبور می‌کند.

جنگنده‌ها برای قفل کردن روی هدف نیاز دارند که پرواز پایدار و رو به جلو داشته باشند. اما هلیکوپترها به دلیل توانایی هاور کردن و وجود حسگرهای هدف‌گیری و توپ‌های نصب‌شده زیر دماغه که می‌توانند مستقل از جهت بدنه بچرخند، چنین محدودیتی ندارند.

برتری هدف‌گیری هلیکوپترهای مسلح ترکیبی از تیربارچی‌های درهای جانبی و غلاف‌های تسلیحاتی با قابلیت ردیابی بسیار سریع بود که از جهت قرارگیری بدنه مستقل عمل می‌کردند.

هلیکوپترها زمانی که به موشک‌های هوا به هوای باکیفیت و توپ‌های خودکار با کالیبر بزرگ مجهز می‌شدند، بسیار مرگبار بودند. برتری تاکتیکی هلیکوپترهای مسلح در ارتفاع پایین و سرعت کم، باعث می‌شد خدمه آن‌ها بتوانند از قابلیت‌های این سامانه‌ها برای بهره‌برداری سریع از فرصت‌های شلیک لحظه‌ای استفاده کنند.

خلبانان جنگنده‌ها بارها از روی هلیکوپترها عبور می‌کردند بدون اینکه حتی آن‌ها را ببینند. چون خلبان جت معمولاً با سرعتی بیش از حد بالا برای دنبال کردن یک هلیکوپتر استتارشده حرکت می‌کرد، خدمه هلیکوپتر تقریباً همیشه اولین شلیک را انجام می‌دادند.

در فاصله نزدیک، توپ‌های با کالیبر بالا به‌راحتی می‌توانستند بدنه یک جنگنده را متلاشی کنند. در این شرایط، برای جنگنده‌ها تقریباً غیرممکن بود که بدون آسیب دیدن، اقدامات متقابل الکترونیکی را اجرا کرده و هم‌زمان از موشک‌ها فرار کنند.

اعتمادبه‌نفس بیش از حد خلبانان جنگنده

غرور در کابین خلبان، باعث بی‌احتیاطی مرگبار می‌شود

اعتمادبه‌نفس بیش از حد خلبانان جنگنده، یک مزیت روانی مهم برای خدمه هلیکوپترهای مسلح ایجاد کرد. خلبانان جنگنده با این تصور وارد آزمایش‌های J-CATCH شدند که به‌راحتی هلیکوپترها را با هواگردهای سریع‌تر و سامانه‌های تسلیحاتی برتر خود شکست خواهند داد.

این ذهنیت «مافیای جنگنده» باعث شد آن‌ها به اهدافی آسان‌تر از چیزی که تصور می‌کردند تبدیل شوند.

خدمه جنگنده انتظار داشتند هلیکوپترها اهدافی بی‌دفاع باشند و پس از ورود مستقیم به فاصله درگیری نزدیک، پیروز میدان شوند. آن‌ها با تکیه بر سرعت بالاتر هواپیماهای خود، از تاکتیکی استفاده می‌کردند که به محض مشاهده هلیکوپترهای مسلح، به سمت آن‌ها شیرجه بزنند، شلیک کنند و سپس با سرعت دور شوند.

در نتیجه، خلبانان جنگنده عملاً خود را به سمت لوله‌های توپ هلیکوپترها هدایت می‌کردند و تقریباً از هیچ تاکتیک پیچیده‌ای استفاده نمی‌کردند.

اظهارات لاپوس درباره تاکتیک‌ها، نتایج واضح استفاده درست از هر دو نوع هواگرد در آزمایش‌های J-CATCH را تأیید می‌کند. Aviation Geek Club به نقل از او نوشت:

باید گفت که جنگنده فقط زمانی آسیب‌پذیر است که از ارتفاع معمول خود پایین بیاید تا با هلیکوپتر درگیر شود. اگر جنگنده در ارتفاع بالا باقی بماند و مأموریت معمول خود را انجام دهد، تقریباً در برابر تسلیحات هلیکوپتر آسیب‌ناپذیر است. من شخصاً در آزمایش‌های زیادی چنین درگیری‌هایی را تجربه کرده‌ام و واقعیت برای خلبانان جنگنده و هلیکوپتر که این موضوع را می‌دانند، کاملاً روشن است.

در سومین و آخرین مرحله آزمایش‌ها، قوانین درگیری تغییر کرد و هلیکوپترها مجبور شدند زمانی که فرصت شلیک کامل داشتند، از طریق رادیو اعلام کنند:

«Guns, guns, guns»

این تغییر تلاشی بود تا به جنگنده‌ها فرصت بیشتری داده شود؛ زیرا بسیاری اعتبار تصاویر دوربین‌های ثبت‌کننده شلیک‌ها را که پس از مرحله اولیه نبردهای هوایی در جلسات بررسی ارائه شده بود، زیر سؤال برده بودند.

اما نتیجه قوانین جدید این بود که حتی تعداد بیشتری از جنگنده‌ها توسط هلیکوپترها سرنگون شدند؛ زیرا تلاش‌های آخرین لحظه آن‌ها برای مانور دادن، تنها باعث شد آسیب‌پذیرتر شوند.



نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا