
وقتی از زیستگاه حرف میزنیم، معمولا ذهنها به سوی قلب جنگل، تالاب، کوهستان یا دشتها میرود به جایی که گونههای جانوری و گیاهی در آن زندگی میکنند. مسعود لاهوت، اکولوژیست به مناسبت روز جهانی زیستگاهها در یادداشتی برای همشهری از اکوتونها، زیستگاههای فراموش شده در طبیعت نوشته است.
همشهری آنلاین: وقتی از زیستگاه حرف میزنیم، معمولا ذهن ها به سوی قلب جنگل، تالاب، کوهستان یا دشتها میرود به جایی که گونههای جانوری و گیاهی در آن زندگی میکنند. اما بخشی از مهمترین اتفاقات طبیعت درست در جایی رخ میدهد که دو زیستگاه به هم میرسند. جایی که جنگل به مرتع، کوهستان به دشت و خشکی به دریا تبدیل میشود. در بومشناسی به این پهنههای انتقالی «اکوتون» میگویند. مرزهایی زنده که اهمیت آنها در حفاظت از تنوع زیستی کمتر از قلب زیستگاه نیست و گاه حتی بیشتر است.
اکوتون برخلاف یک مرز سیاسی یا خط روی نقشه، معمولا یک پهنه است؛ گاهی باریک و گاهی چندین کیلومتر گسترده. در این مناطق، گونههای دو زیستگاه مجاور در کنار هم دیده میشوند و برخی گونههای تخصصی نیز ممکن است به همین شرایط انتقالی وابسته باشند. اکوتونها همچنین میتوانند نقش کریدور زیستی داشته باشند؛ مسیرهایی برای جابهجایی، تغذیه، زادآوری و ارتباط ژنتیکی جمعیتهای حیاتوحش.
ایران به دلیل تنوع اقلیمی و جغرافیایی، سرزمین اکوتونهای ارزشمند است. شمال کشور نمونهای روشن از این وضعیت است؛ جایی که جنگلهای هیرکانی، جلگههای خزری و زیستگاههای کوهستانی در فاصلهای کوتاه به یکدیگر میرسند. این همجواری یکی از دلایل تنوع زیستی چشمگیر شمال ایران است؛ اما همین پهنهها امروز زیر فشار تغییر کاربری زمین، ساختوساز، جادهسازی و برداشت منابع طبیعی قرار دارند.

ارسباران و پهنههای پیرامون رود ارس نیز نمونه دیگری است. منطقهای که در شمالغرب ایران چندین زیستگاه متفاوت را به هم پیوند میدهد. در مرکز ایران نیز گذار تدریجی میان زیستگاههای شرقی زاگرس و مناطق خشک و کویری، یکی دیگر از اکوتونهای مهم کشور را شکل داده است. پهنهای که طی سالهای گذشته با فشارهای انسانی گسترده روبهرو بوده است.
در جنوب نیز جنگلهای حرا و مانگروها از مهمترین نمونههای زیستگاههای انتقالی هستند؛ جایی میان خشکی و دریا که گونههای تخصصیافتهای را در خود جای داده است. این مناطق همزمان در معرض توسعه ساحلی، آلودگیهای نفتی، تغییرات اقلیمی و سایر فشارهای انسانی قرار دارند.
اما تهدید اکوتونهای ایران فقط به تخریب مستقیم محدود نمیشود. تغییر اقلیم و به دنبال آن افزایش دما، تغییر الگوی بارش، خشکسالی و بهویژه رخدادهای مرکب اقلیمی میتوانند فشار مضاعفی بر این مناطق وارد کنند. وقتی پوشش گیاهی یک منطقه پس از یک دوره خشکسالی تضعیف شده و سپس با بارش شدید مواجه میشود، فرسایش خاک و تخریب پوشش گیاهی میتواند در چند روز به اندازه خسارتی باشد که در شرایط عادی طی سالها ایجاد میشود. در چنین شرایطی ممکن است مرز میان دو زیستگاه جابهجا شود، پهنه انتقالی باریکتر شود و گونههایی که به این شرایط وابستهاند از بین بروند.
از سوی دیگر، مداخلات انسانی نیز همین مسیر را تشدید میکنند. از قاچاق و برداشت بیرویه چوب گرفته تا زمینخواری، تغییر کاربری، توسعه کشاورزی، جادهسازی و ساختوساز. حاصل، قطعهقطعه شدن اکوتونها و قطع ارتباط میان زیستگاههاست.

اهمیت این موضوع در آن است که با تخریب یک اکوتون، فقط بخشی از پوشش طبیعی از دست نمیرود؛ یک مسیر ارتباطی در شبکه حیات نیز قطع میشود. گونهها ممکن است دیگر نتوانند میان دو زیستگاه جابهجا شوند، جمعیتها از یکدیگر جدا شوند و تنوع ژنتیکی کاهش پیدا کند.
اکوتونها را نباید ذاتا شکننده دانست. اتفاقا به دلیل تنوع گونهای و برخورداری از ویژگیهای دو زیستگاه، در بسیاری موارد ظرفیت قابل توجهی برای سازگاری دارند. اما این ظرفیت نامحدود نیست. وقتی فشارهای انسانی و اقلیمی همزمان افزایش پیدا کنند، حتی مقاومترین پهنههای انتقالی نیز میتوانند از آستانه تحمل خود عبور کنند.
به همین دلیل، حفاظت از طبیعت نباید فقط به قلب مناطق حفاظتشده محدود شود. در برنامهریزی سرزمین، ارزیابیهای زیستمحیطی و سیاستهای سازگاری با تغییر اقلیم، اکوتونها باید بهعنوان مناطق کلیدی تنوع زیستی و کریدورهای طبیعی جدی گرفته شوند.

اگر قرار است زیستگاههای ایران را برای نسلهای آینده حفظ کنیم، باید از همان جایی مراقبت کنیم که دو جهان طبیعی به یکدیگر میرسند؛ چراکه وقتی یک اکوتون از بین میرود، فقط یک مرز حذف نشده است، بلکه یکی از حلقههای اتصال شبکه زندگی گسسته شده است.



