
«وقتی طلاها را دیدم، یک ذره هم دلم نلرزید» این شاهبیت حرفهای تکنسین اورژانس است که در صحنه تصادفی که یک نفر فوت شده و یک نفر دیگر وضعیت وخیمی داشت، یک و نیم کیلو طلا پیدا کرد اما تصمیم گرفت طلاها را به صاحبش برگرداند. او و همکارش میگویند از کاری که انجام دادهاند راضی هستند.
همشهری آنلاین – حوادث: «وقتی طلاها را دیدم، یک ذره هم دلم نلرزید» این شاهبیت حرفهای تکنسین اورژانس است که در صحنه تصادفی که یک نفر فوت شده و یک نفر دیگر وضعیت وخیمی داشت، یک و نیم کیلو طلا پیدا کرد اما تصمیم گرفت طلاها را به صاحبش برگرداند. او و همکارش میگویند از کاری که انجام دادهاند راضی هستند و خودشان را حافظ مال و جان مردم میدانند.
به گزارش همشهری، ساعت ۷:۳۰صبح روز جمعه ۱۶مرداد امسال به مرکز اورژانس شهرستان خاش واقع در استان سیستان و بلوچستان خبر رسید که خودرویی در کیلومتر ۵محور ایرانشهر- خاش واژگون شده است. دقایق کوتاهی از این تماس میگذشت آمبولانس اورژانس همراه با دو تکنسین به محل حادثه رسید. آنها در آنجا یک دستگاه خودروی پژو دیدند که به دلایل نامعلومی واژگون شده بود و بهنظر میرسید هر دو سرنشین آن وضعیت وخیمی دارند.
امدادگران در همان معاینه اولیه پی بردند که یکی از حادثهدیدگان جان خود را از دست داده است. دومین نفر هم شرایط چندان خوبی نداشت. از طرفی محور ایرانشهر- خاش در آن ساعت از صبح خلوتتر از همیشه بود و هرازگاهی خودرویی از آنجا عبور میکرد. در این شرایط یک راننده کامیون با دیدن صحنه تصادف به کمک تکنسینهای اورژانس آمد.
آنها مصدومی را که هنوز زنده بود همراه با دو کولهپشتی کوچک که از خودرو بیرون افتاده بود به آمبولانس منتقل کردند و بهسوی بیمارستان امام خمینی به راه افتادند. در بین راه همزمان با انجام تلاشها برای زنده ماندن فرد مصدوم، یکی از تکنسینها برای اینکه مشخصات او را بداند در کوله پشتی را باز کرد اما ناگهان چشمانش به مقدار زیادی طلا و جواهرات افتاد. او همزمان کارتی را در کولهپشتی پیدا کرد که نشان میداد دو حادثه دیده طلافروش و اهل خاش هستند که از مشهد طلا خریده بودند تا در مغازهشان بفروشند.
دقایقی دیگر امدادگران به بیمارستان رسیدند مصدوم به بخش مراقبتهای ویژه منتقل و تلاش برای نجات او آغاز شد اما شدت جراحات این فرد به حدی بود که این تلاشها راه به جایی نبرد و ساعتی بعد دومین حادثهدیده هم روی تخت بیمارستان جان خود را از دست داد تا این حادثه ۲ قربانی داشته باشد.
در این شرایط امدادگران اورژانس کیف پر از طلا و جواهرات را به دفتر پرستاری بیمارستان منتقل کردند. بعد از بستهبندی و بررسی جواهرات معلوم شد که طلاهای جمعآوری شده از صحنه تصادف حدود یک و نیم کیلو وزن دارد. در این شرایط با تنظیم صورتجلسه همه طلاها به دفتر پرستاری بیمارستان تحویل داده شد تا در اختیار خانواده قربانیان قرار گیرد.
چرا طلاها را پس دادیم
حامد دادکانی یکی از همان دو تکنسین اورژانس است که تصمیم گرفت راه درست را انتخاب کند و طلاها را به خانواده ۲قربانی برگرداند. او در گفتوگویی اختصاصی با همشهری از جزئیات بیشتری از آنچه اتفاق افتاده را بازگو کرد.
چند سال است که در اورژانس خدمت میکنید؟
من از سال ۸۸ وارد اورژانس شدم و ۱۴سال است که در اورژانس خاش و محور ایرانشهر- خاش مشغول به خدمت هستم و حوادث زیادی را تجربه کردهام.
آیا قبلا هم پیش آمده بود که در صحنه تصادف طلا پیدا کنید؟
بارها اتفاق افتاده بود. اما همه را همان موقع به صاحبانشان پس دادیم.
این بار اما با همیشه فرق داشت. یک و نیم کیلو طلا پیدا کرده بودید. وسوسه نشدید که طلاها را نگهدارید؟
من همیشه از خدا خواستم بین من و اموال مردم فاصله بیندازد و مالی که برای من نیست نصیبم نکند. این بار هم باور کنید که حتی یک لحظه هم وسوسه نشدم. یک ذره هم دلم نلرزید. پدر من کشاورز است و سر سفره او بزرگ شدهام. حتی یک خرما یا یک دانه جو هم در زندگی ما جابهجا نشده است.
از وضعیت زندگیتان راضی هستید؟
خدا را شکر میکنم. ۳فرزند دارم و با وجود همه مشکلات از زندگیام راضیام.
خانوادهام به من افتخار میکنند
شهرام عبدی، تکنسین دیگر اورژانس است که در این حادثه حضور داشت. او میگوید از کاری که به اتفاق همکارش انجام داده راضی است. عبدی هم در گفتوگویی با همشهری از جزئیات حادثه گفت.
چند سال است که تکنسین اورژانس هستید؟
من از ۱۳سال قبل در اورژانس خدمت میکنم و همه دوران خدمتم را هم در خاش خدمت کردهام.
چطور شد که در جریان این حادثه طلاها را پیدا کردید؟
وقتی مصدوم را داخل اورژانس گذاشتیم و در مسیر بودیم بهخاطر اینکه مشخصات را ثبت کنیم درِ کوله پشتی را باز کردیم و داخل آن طلاها را دیدیم و وقتی به بیمارستان رسیدیم همه را بستهبندی کردیم و به دفتر پرستاری تحویل دادیم. این نخستینبار نبود که طلا پیدا میکردیم. من در ماموریتهای قبلی بارها پول، طلا و دلار پیدا کرده بودیم و همه را تحویل داده بودیم اما این بار فرق داشت و طلاها خیلی زیاد بود.
با دیدن طلاها وسوسه نشدید آنها را برای خودتان بردارید؟
خدا را شکر میکنم که تا حالا چنین وسوسهای نشدهام و چنین تصمیمی نگرفتهام. من همیشه در کارهایم خدا را درنظر میگیرم و دنبال مال مردم نیستم.
وقتی ماجرا را برای همسر و اعضای خانوادهتان تعریف کردید، واکنش آنها چه بود؟
خانمم خیلی خوشحال شد و گفت که به من افتخار میکند. همه خانواده چنین حرفی را زدند. البته این کار وظیفهام بود. من یک فرزند دارم و مستأجرم اما خدا را شکر میکنم که زندگی سالمی دارم.





