آخرین اخبار

واشنگتن پس از جنگ ایران؛ از پایگاه‌های ثابت تا آرایش نظامی پراکنده

الگوی چند دهه‌ای استقرار نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه، در جنگی که تحرک و پراکندگی نیروها را به مزیت تبدیل کرده، زیرورو شده است.

همشهری آنلاین – گروه سیاسی: فارن پالیسی در تحلیلی با اشاره به تجربه جنگ آمریکا و ایران می‌نویسد حملات موشکی و پهپادی ایران، الگوی چند دهه‌ای استقرار نیروهای آمریکایی در پایگاه‌های بزرگ و دائمی خلیج فارس را زیر سوال برده است. کلی ای. گریگو، پژوهشگر ارشد برنامه بازاندیشی راهبرد کلان آمریکا در مرکز استیمسون، و ماکسیمیلیان ک. برمر، پژوهشگر وابسته به همین برنامه، در این یادداشت تحلیلی استدلال می‌کنند که واشنگتن نباید پایگاه‌های بزرگ و دائمی خود در خلیج فارس را بازسازی و مستحکم کند و نه اینکه آنها را به سمت غرب، از جمله اردن و اسرائیل، منتقل کند. به اعتقاد آنها، جنگ با ایران نشان داده است که قدرت نظامی آمریکا در خاورمیانه بیش از آنکه به پایگاه‌های دائمی وابسته باشد، به دسترسی به مجموعه‌ای از فرودگاه‌ها و توانایی جابه‌جایی سریع هواپیماها، نیروها و تجهیزات نیاز دارد.

متن این مقاله را می‌خوانید:

ایالات متحده طی یک نسل گذشته برای اعمال قدرت نظامی خود به پایگاه‌های بزرگ در سراسر خلیج فارس متکی بوده است. واشنگتن اطمینان داشت که این پایگاه‌ها از دسترس گروه‌هایی مانند داعش دور هستند و ایران نیز، با وجود زرادخانه موشکی رو به گسترش خود، خطر حمله‌ای مستمر به آنها را نخواهد پذیرفت. جنگ ایران این فرض را درهم شکسته است؛ موشک‌ها و پهپادهای ایرانی بارها این پایگاه‌ها را هدف قرار داده‌اند و ارتش آمریکا را وادار کرده‌اند تاسیساتی را که دهه‌ها در اختیار داشته، تخلیه کند.

اکنون پنتاگون در حال بررسی این موضوع است که آیا باید این پایگاه‌ها را بازسازی و مستحکم کند یا حضور نظامی خود را به سمت غرب، از جمله اردن و اسرائیل، منتقل کند؛ مناطقی که از دسترس ایران دورترند. اما واشنگتن نباید هیچ‌یک از این دو راه را انتخاب کند. هر دو رویکرد بر این فرض استوارند که اعمال قدرت نظامی در خاورمیانه مستلزم پایگاه‌های بزرگ و دائمی است؛ در حالی که جنگ نشان داده چنین ضرورتی وجود ندارد.

آمریکا در ۳۸ روز نخست عملیات «خشم حماسی» یکی از بزرگ‌ترین کارزارهای هوایی خود طی چند دهه اخیر را به اجرا گذاشت؛ بیش از ۱۰ هزار و ۲۰۰ سورتی پرواز انجام داد و بیش از ۱۳ هزار و ۵۰۰ حمله صورت گرفت. این کارزار، با وجود حملات مکرر ایران به مراکز کلیدی، متوقف نشد؛ زیرا نیروهای آمریکایی هرگاه پایگاه‌هایشان هدف قرار می‌گرفت، به‌سرعت عملیات را از نقاط دیگری ادامه می‌دادند.

برای مثال، آمریکا با پیش‌بینی حمله به پایگاه هوایی العدید در قطر، بزرگ‌ترین تاسیسات نظامی آمریکا در خاورمیانه، نیروهای خود را از آنجا خارج کرد و به جای آن، جنگ هوایی را از پایگاه نیروی هوایی شاو در ایالت کارولینای جنوبی هدایت کرد. هنگامی که ایران مرکز عملیات هوایی مشترک العدید را هدف قرار داد ــ مرکزی که از سال ۲۰۰۳ کارزارهای هوایی آمریکا در منطقه را هدایت می‌کرد ــ این مرکز از قبل تخلیه شده بود.

تجهیزات نیز جابه‌جا شدند. نیروی هوایی آمریکا در روزهای پیش از جنگ، انتقال هواپیماهای سوخت‌رسان خود به فرودگاه بن‌گوریون، فرودگاه اصلی غیرنظامی اسرائیل، را آغاز کرد. این هواپیماها با استفاده از زیرساخت‌های موجود فرودگاه فعالیت می‌کردند و در صورت نیاز، نیروهای متخصص تعمیر و نگهداری و تجهیزات لازم به آنجا منتقل می‌شدند.

توانایی ادامه جنگ، حتی در شرایطی که پایگاه‌های خط مقدم تخلیه یا آسیب‌دیده بودند، شاید مهمترین درس این جنگ برای نحوه استقرار نیروهای آمریکایی در خاورمیانه باشد. آنچه اهمیت داشت، پایگاه‌های بزرگ و دائمی نبود، بلکه دسترسی به مجموعه‌ای از فرودگاه‌ها، از جمله فرودگاه‌های غیرنظامی، و توانایی جابه‌جایی هواپیماها، نیروها، تجهیزات و مهمات میان آنها هنگام حمله به پایگاه‌ها بود.

واشنگتن به جای صرف میلیاردها دلار برای تعمیر پایگاه‌ها یا ساخت پایگاه‌های جدید در مناطق غربی‌تر، باید از این فرصت برای بازنگری در رویکرد خود استفاده کند؛ یعنی به جای استقرار دائمی نیروها در مکان‌های ثابت، به سمت الگویی سبک‌تر و ماژولارتر حرکت کند که با آینده جنگ در خاورمیانه و فراتر از آن سازگارتر باشد.

چرا بازسازی پایگاه‌ها مشکل را حل نمی‌کند؟

نه بازسازی پایگاه‌های خلیج فارس و نه انتقال آنها به سمت غرب، مشکلات بنیادینی را که طی ماه‌های اخیر آشکار شده‌اند، برطرف نمی‌کند: این پایگاه‌ها به‌راحتی شناسایی می‌شوند، دفاع از آنها هزینه زیادی دارد و در زمان نیاز واشنگتن، همیشه در دسترس نیستند.

به بیان ساده، نمی‌توان یک پایگاه دائمی را پنهان کرد. دشمن سال‌ها فرصت دارد تا نقشه و ساختار آن را مطالعه کند و ایران از این فرصت برای شناسایی محل‌ها و زمان‌های مناسب حمله استفاده کرده است.

برای نمونه، ایران در ۲۷ مارس (۷ فروردین) یک فروند هواپیمای آواکس «ای-۳ سنتری» را در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی منهدم کرد؛ هواپیمایی که یکی از معدود سامانه‌های هوابرد فرماندهی و کنترل در ناوگان نیروی هوایی آمریکا به شمار می‌رود. ایران همچنین مراکز عملیات، آشیانه‌ها، محل‌های اسکان نیروها و انبارهای سوخت را در چندین پایگاه آمریکایی هدف قرار داده است؛ موضوعی که از شناخت دقیق ساختار و فعالیت‌های این تاسیسات حکایت دارد.

دفاع از این مواضع ثابت در برابر حملات موشکی و پهپادی نیز هزینه‌ای بسیار بالا و نامتوازن به آمریکا تحمیل کرده است. ایالات متحده در ۶ هفته نخست جنگ بیش از هزار فروند موشک رهگیر مصرف کرد؛ از جمله بیش از ۴۰ درصد ذخایر پیش از جنگ سامانه پاتریوت و حدود نیمی از موشک‌های رهگیر سامانه تاد.

مستحکم‌سازی پایگاه‌ها نیز مشکل را حل نخواهد کرد و هزینه کمی هم ندارد. پناهگاه‌های تقویت‌شده و مخازن سوخت زیرزمینی می‌توانند از برخی تجهیزات محافظت کنند، اما هواپیماهای سوخت‌رسان و هشدار زودهنگام آن‌قدر بزرگ هستند که تنها در پناهگاه‌های بسیار بزرگ و گران‌قیمت جای می‌گیرند.

چه واشنگتن میلیاردها دلار برای مقاوم‌سازی پایگاه‌ها هزینه کند و چه ذخایر گران‌قیمت موشک‌های رهگیر خود را برای دفاع از آنها مصرف کند، در هر دو حالت هزینه‌ای به‌مراتب بیشتر از هزینه‌ای خواهد پرداخت که ایران برای حمله به این پایگاه‌ها متحمل می‌شود.

انتقال پایگاه‌ها به سمت غرب، به اردن و اسرائیل، نیز صرفا مشکل را به مکان دیگری منتقل می‌کند؛ زیرا هر دو کشور همچنان در برد موشک‌های ایران قرار دارند. ایجاد تاسیسات دائمی بیشتر آمریکا در این دو کشور، مجموعه دیگری از اهداف را در اختیار تهران قرار می‌دهد تا آنها را شناسایی و نقشه‌برداری کند و انگیزه بیشتری برای گسترش زرادخانه موشک‌های میان‌برد و پهپادهای دوربرد خود داشته باشد.

انتقال نیروها به اسرائیل؛ هزینه‌های سیاسی تازه

انتقال نیروها به غرب با خطرات سیاسی بیشتری نیز همراه خواهد بود. اسرائیل بارها رفتارهای نظامی پرخطری داشته که با مواضع واشنگتن در تعارض قرار گرفته است.

در ماه آگوست، اسرائیل بدون اطلاع قبلی به آمریکا، پایگاهی هوایی در شمال سوریه و در نزدیکی مرز ترکیه را بمباران کرد. سفیر آمریکا در ترکیه این حمله را «تشدیدی غیرضروری» توصیف کرد و احتمال داد که هدف آن تحریک ترکیه، متحد آمریکا در ناتو، برای ورود به جنگی گسترده‌تر بوده باشد.

آمریکا هم‌اکنون به دلیل اتحاد خود با اسرائیل، هزینه‌های ناشی از درگیرشدن در منازعات این کشور را متحمل می‌شود؛ اما استقرار گسترده و دائمی نیروهای آمریکایی در اسرائیل این هزینه‌ها را افزایش خواهد داد. چنین حضوری، نیروهای آمریکایی را در معرض حملات تلافی‌جویانه در پاسخ به اقدامات اسرائیل قرار می‌دهد، ممکن است واشنگتن را به جنگ بعدی اسرائیل بکشاند و روابط آمریکا با شرکای عربی را بیش از پیش تحت فشار بگذارد.

از سوی دیگر، وجود پایگاه‌های دائمی تضمین نمی‌کند که کشور میزبان در حساس‌ترین لحظات اجازه استفاده از آنها را به آمریکا بدهد.

در ماه مه، هنگامی که آمریکا عملیات اسکورت کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز را آغاز کرد و به‌شدت به هواپیماهای مستقر در کشورهای خلیج فارس متکی بود، عربستان سعودی و کویت به‌طور موقت دسترسی آمریکا را محدود کردند. گزارش‌ها حاکی از آن بود که مقام‌های سعودی از کم‌اهمیت جلوه دادن حملات ایران به کشورهای خلیج فارس از سوی واشنگتن نگران بودند و تردید داشتند که آمریکا در صورت تشدید درگیری‌ها از آنها محافظت کند.

اندکی بعد، در ماه ژوئیه، اسرائیل برای جلوگیری از اختلال در رفت‌وآمد گردشگران تابستانی، سقفی برای تعداد هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی مستقر در فرودگاه بن‌گوریون تعیین کرد و نیروی هوایی آمریکا را واداشت هواپیماهای خود را به نقاط دیگری منتقل کند.

هر دو مورد نشان می‌دهند که آمریکا چگونه می‌تواند به‌سرعت دسترسی خود را به یک پایگاه از دست بدهد؛ حتی زمانی که در کشور میزبان پایگاه‌های قدیمی دارد یا از روابط راهبردی نزدیکی برخوردار است.

شبکه‌ای از فرودگاه‌ها به جای پایگاه‌های دائمی

واشنگتن اکنون فرصت کم‌نظیری برای بازنگری در راهبرد استقرار نیروهای خود دارد. به جای پافشاری بر پایگاه‌های دائمی، باید برای دسترسی به طیف گسترده‌ای از فرودگاه‌ها و پایگاه‌های هوایی کشورهای میزبان در سراسر خلیج فارس، اروپا و پیرامون خاورمیانه تلاش کند.

برخی از این فرودگاه‌ها می‌توانند مراکز اصلی عملیات باشند؛ با فضای کافی برای توقف هواپیماها، ذخایر سوخت و تجهیزات جابه‌جایی محموله‌های بزرگ. برخی دیگر ممکن است امکاناتی بسیار محدودتر داشته باشند: یک باند روشن، فضای پارک هواپیما، سوخت و مکانی برای نگهداری مهمات؛ در این موارد، نیروهای آمریکایی فقط هنگام بحران به محل اعزام می‌شوند.

این الگو انعطاف‌پذیری بیشتری ایجاد می‌کند؛ زیرا مخالفت یک دولت میزبان به‌تنهایی نمی‌تواند عملیات هوایی آمریکا را متوقف کند و ایران نیز با شمار بسیار بیشتری از مکان‌هایی روبه‌رو خواهد بود که باید آنها را رصد و هدف‌گیری کند.

می‌توان دسترسی به این شبکه را به خرید اختیار معامله در بازار سهام تشبیه کرد: واشنگتن با پرداخت هزینه‌ای نسبتا محدود می‌تواند گزینه‌های خود را برای مواجهه با بحران حفظ کند، بی‌آنکه هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی نگهداری نیرو در تمام نقاط استقرار را در دوران صلح بپردازد.

نگه‌داشتن بخش عمده نیروها در داخل آمریکا، آمادگی آنها را نیز افزایش می‌دهد؛ زیرا در داخل کشور از پشتیبانی فنی و نیروی انسانی گسترده‌تری برخوردار خواهند بود، پشتیبانی‌ای که یگان‌های مستقر در خارج از کشور معمولا از آن محروم‌اند.

در حالی که نیروها در داخل آمریکا آموزش می‌بینند و آمادگی خود را ارتقا می‌دهند، می‌توان بخش زیادی از تجهیزات مورد نیاز برای شرایط اضطراری را از پیش در منطقه مستقر کرد. آمریکا می‌تواند تسلیحات، تجهیزات و سوخت را در برخی نقاط ذخیره کند، بخشی از تدارکات را روی کشتی‌ها نگه دارد و برای اعزام سریع نیروها به منطقه، پراکنده‌سازی آنها در چندین مکان و جابه‌جایی در صورت تهدید، تمرین‌های منظم برگزار کند.

این راهبرد احتیاطی، بیش از آنکه صرفا به فناوری مربوط باشد، ابعاد سیاسی نیز دارد. در شرایط کنونی، پراکندگی نیروها در برابر دشمنانی که توان نظارت و حمله دوربرد محدودی دارند، مزیت قابل‌توجهی ایجاد می‌کند؛ زیرا هدف‌گیری را دشوارتر می‌سازد.

اما با پیشرفت سامانه‌های نظارتی و گسترش زرادخانه‌های دوربرد، این مزیت کاهش خواهد یافت. در جهانی که حسگرها همه‌جا حضور دارند، مکان‌های کمتری برای پنهان‌شدن باقی می‌ماند و ممکن است در نهایت، موازنه بار دیگر به سود شمار محدودی از پایگاه‌های به‌شدت مستحکم تغییر کند. همین عدم قطعیت دلیلی کافی است تا واشنگتن پیش از اختصاص منابع به یک الگوی ثابت، با احتیاط بیشتری تصمیم بگیرد.

پراکندگی نیروها چگونه بازدارندگی را تقویت می‌کند؟

این رویکرد می‌تواند بازدارندگی آمریکا را نیز تقویت کند. اگر ایران در این جنگ چیزی آموخته باشد، آن است که پایگاه‌های بزرگ آمریکا احتمالا با آغاز درگیری تخلیه خواهند شد. این آگاهی از اعتبار پیام بازدارنده‌ای که این پایگاه‌ها پیش‌تر منتقل می‌کردند، می‌کاهد و در نتیجه، توجیه راهبردی حفظ آنها را تضعیف می‌کند.

بازدارندگی مستلزم آن است که واشنگتن به‌طور معتبر نشان دهد می‌تواند قدرت نظامی کافی برای ناکام گذاشتن اهداف سیاسی و نظامی ایران به میدان بیاورد؛ اما این به معنای استقرار دائمی ده‌ها هزار نیروی آمریکایی در خط مقدم نیست.

البته راهبردی سبک‌تر که بر اعزام سریع نیروها در زمان بحران متکی است، بدون هزینه و مصالحه نخواهد بود. نیروهایی که خارج از منطقه مستقر هستند، برای رسیدن به خاورمیانه به زمان بیشتری نیاز دارند و در آغاز بحران، فشار بیشتری بر ظرفیت ترابری راهبردی هوایی، سوخت‌رسانی هوایی و سایر امکانات لجستیکی وارد می‌کنند.

آماده نگه‌داشتن شبکه گسترده‌ای از فرودگاه‌ها نیز به پیگیری مستمر نیاز دارد؛ از حفظ توافق‌ها با کشورهای میزبان گرفته تا مدیریت ذخایر از پیش مستقرشده.

با این حال، این الگو می‌تواند آمادگی نیروها را افزایش دهد. یگان‌هایی که برای تمرین‌های منظم به منطقه اعزام می‌شوند، فرصت بیشتری برای آموزش مشترک با ارتش کشورهای شریک خواهند داشت و عملیات‌هایی را تمرین خواهند کرد که ارتش آمریکا انتظار دارد در منطقه هند – اقیانوس آرام نیز به آنها متکی باشد: انتقال نیروهای کمکی به صحنه بحران و سپس فعالیت از مواضع پراکنده در شرایط تهدید.

در نهایت، به اعتقاد نویسندگان، کاهش سرعت واکنش در خاورمیانه اهمیت کمتری از مناطق دیگر دارد.

تهران به دنبال تصرف سریع و حفظ سرزمین‌های دیگر نیست. از این نظر، جنگ کنونی با مسئله نظامی‌ای که واشنگتن در اروپا یا اقیانوس آرام با آن مواجه است، تفاوت دارد؛ مناطقی که نگرانی اصلی در آنها این است که روسیه یا چین بتوانند آمریکا را با وضعیتی سرزمینی و تثبیت‌شده روبه‌رو کنند که تغییر آن دشوار باشد.

در مقابل، تهران از موشک‌ها، پهپادها، نیروهای نیابتی و تهدید کشتیرانی در خلیج فارس برای وادار کردن همسایگانش به امتیازدهی سیاسی استفاده می‌کند. اعمال فشار از این طریق به زمان نیاز دارد تا به نتیجه برسد. بنابراین، واشنگتن می‌تواند از فاصله‌ای دورتر واکنش نشان دهد؛ خواه با اعزام نیرو به منطقه، حمایت از شرکای خود یا انجام حملات نظامی، بی‌آنکه نیروهای آمریکایی را بی‌دلیل در برد موشک‌های ایران قرار دهد.

بازدارندگی از راه دور؛ ایده‌ای قدیمی با شواهدی تازه

ایده «موازنه‌گری از فراساحل» (Offshore Balancing) تازه نیست؛ آنچه تازگی دارد، شواهد حاصل از جنگ است که نشان می‌دهد این رویکرد می‌تواند کارآمد باشد. پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه زمانی کارکرد بازدارنده داشتند، اما اکنون بیش از آنکه نماد قدرت باشند، به مجموعه‌ای از اهداف ثابت تبدیل شده‌اند که ایران می‌داند چگونه به آنها حمله کند.

اکنون زمان مناسبی است تا واشنگتن از خود بپرسد آیا ادامه الگوی کنونی استقرار نیروها همچنان در خدمت منافع آمریکا قرار دارد یا صرفا ناشی از عادت و اینرسی راهبردی است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا