گزارش جنجالی از بنبست نظامی واشنگتن در برابر تهران | ماجرای برتری هوایی آمریکا بر ایران

عیان شدن محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا، یکی از نتایج جنگ ۴۰ روزه علیه ایران بهحساب میآید که این روزها بیش از پیش در کانون توجه کارشناسان نظامی بینالمللی قرار گرفتهاست.
همشهری آنلاین – گروه سیاسی: مجله تخصصی «اسمال وارز» به تازگی در گزارشی به قلم «مایکل اشمیت»، استاد ممتاز «مرکز حقوق بینالملل استاکتون» در دانشکده جنگ نیروی دریایی آمریکا و افسر بازنشسته نیروی هوایی این کشور، تصویری قابلتأمل از محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا در مواجهه با ایران ارائه میکند؛ تصویری که نشان میدهد قدرت هوایی واشنگتن، لزوماً به معنای توانایی تحمیل اراده سیاسی بر تهران نیست.
اشمیت در این گزارش میان «موفقیت تاکتیکی» و «پیروزی راهبردی» تفاوت قائل میشود و تأکید میکند که واردکردن خسارت به زیرساختها و قابلیتهای نظامی، بدون داشتن طرحی معتبر برای تبدیل این دستاوردها به نتیجه سیاسی، میتواند به فرسایشی بیپایان منجر شود. مهمترین محورهای این گزارش را در ادامه میخوانید:
محدودیت قدرت هوایی
- یکی از مهمترین موضوعهای مطرح در گزارش، محدودیتهای ذاتی قدرت هوایی است.
- کارآیی قدرت هوایی:
– تخریب زیرساختها و قابلیتهای نظامی
– کاهش ظرفیت نظامی طرف مقابل
– فراهمسازی فضای عملیاتی برای نیروهای دیگر
– تحت فشار قرار دادن طرف مقابل
- قدرت هوایی الزاما نمیتواند به تنهایی اهداف زیر را محقق کند:
- شکستن اراده سیاسی طرف مقابل
- به تسلیم وا داشتن ساختار حکومتی مورد هدف
- ایجاد یک نظم سیاسی جدید
- نتیجه: قدرت هوایی بیشتر بهعنوان یک «ابزار توانمندساز» در یک راهبرد جامعتر دیده میشود، نه ابزاری که بهتنهایی بتواند «پیروزی» را تضمین کند.
ناکامی در دستیابی به اهداف سیاسی
- گزاره ادعایی: حملات اولیه آمریکا از نظر «سرعت»، «دقت» و «حجم خسارت» قابل توجه بودند.
- نقطه ضعف: تخریب قابلیتهای نظامی با شکست سیاسی طرف مقابل یکسان نیست.
- اقدامهای موثری که ایران پس از ضربات اولیه انجام داد:
- بازسازی ساختارها
- سازگاری با شرایط جدید
- حفظ قابلیتهای باقیمانده
- ادامه دادن جنگ
- نتیجه راهبردی: حملات اولیه آمریکا نتوانستند «شوک اولیه» را به یک «نتیجه سیاسی تعیینکننده» تبدیل کنند.
ضربه به رأس موثر بود؟
- استدلال گزارش: حذف رهبران الزاماً به فروپاشی یک نظام سیاسی منجر نمیشود.
- وجود ویژگیهای زیر در یک ساختار رهبری، ممکن است بهجای فروپاشی، صرفاً سبب بازآرایی و سازگاری ساختار شود:
- غیرمتمرکز بودن
- برخورداری از لایههای متعدد تصمیمگیری
- بهرهمندی از توانایی جایگزین کردن افراد
- نتیحه راهبردی: تحقق راهبرد «ضربه به رأس» لزوماً به معنای «از بین رفتن کل سیستم» نیست.
یک نمونه از محدودیت قدرت هوایی
- استدلال گزارش: حتی اگر آمریکا بتواند بخش قابلتوجهی از قابلیتهای نظامی ایران را از طریق حملات هوایی نابود کند، این الزاماً به معنی از بین رفتن قدرت راهبردی ایران در تنگههرمز نیست.
- ویژگیها و قابلیتهای قدرت ایران در تنگههرمز
- پراکندگی
- پنهان یا متحرک بودن
- دشوار بودن نابودی با حملات هوایی
- ایجاد بازدارندگی حتی با صرف احتمال استفاده از آنها
- نتیجه راهبردی: وضعیت کنونی تنگههرمز نمونهای از تفاوت میان «برتری هوایی» و «کنترل کامل فضای راهبردی» است.
تغییر راهبرد در آمریکا
- ادعای گزرش: پس از عدم تحقق نتایج اولیه، رویکرد آمریکا به سمت «فرسایش تدریجی تواناییهای ایران» حرکت کردهاست.
- محور راهبرد: بهجای اینکه حملات در یک مرحله کوتاه به نتیجه تعیینکننده برسند، هدف بهتدریج به سمت کاهش مداوم قابلیتهای ایران میرود.
- نتایج احتمالی این رویکرد:
- کاهش ظرفیت نظامی
- محدودکردن توان موشکی و متعارف
- کاهش قابلیتهای هستهای
- محدودکردن شبکههای منطقهای
- افزایش هزینه ادامه جنگ برای ایران
- مشکل اصلی این راهبرد: فرسایش دادن قابلیتهای ایران به «زمان» نیاز دارد و این موضوع، خود یک «عامل راهبردی» است.
- مشکل زمان: هرچه جنگ طولانیتر شود، عوامل دیگری اهمیت بیشتری پیدا میکنند؛ از جمله:
- هزینه اقتصادی
- مصرف مهمات و منابع
- فرسایش نیروها
- فشار سیاسی داخلی
- فشار متحدان
- افکارعمومی
- احتمال تغییر اهداف سیاسی
- هشدار راهبردی گزارش: ممکن است توانایی ایران برای تحمل فشار نظامی، با توانایی سیاسی آمریکا برای ادامه جنگ هماهنگ نباشد.





