افشاگریهای مهم فصل سوم سریال سیلو

سریال سیلو (Silo) از اپل تیوی به پایان خود نزدیک میشود، بنابراین منطقی است که فصل ماقبل آخر آن افشاگریهای بزرگی داشته باشد تا زمینه را برای فصل پایانی آماده کند. فصل سوم سیلو اوایل سپتامبر به پایان رسید و درنهایت دو خط زمانی مربوط به جولیت (با بازی ربکا فرگوسن) و دنیل (با بازی اشلی زوکرمن) به یکدیگر رسیدند.
حالا پاسخ چند سؤال مهم را داریم؛ ازجمله اینکه چه کسانی سیلوها را ساختند و چرا، دستکم در ابتدا، دنیل و هلن (با بازی جسیکا هنویک) چه نقشی در ماجرا دارند و چه کسی یا چه چیزی پشت الگوریتم مرموز قرار دارد. بخش بزرگی از پازل حالا روشن شده و همه چیز برای فصل چهارم سریال سیلو آماده شده است.
هشدار: در ادامه این مطلب بخشهایی از داستان فصل سوم سریال Silo فاش خواهد شد.

۸- جزئیات جدید درباره فرایند پروتکل امنیتی
فرایند Safeguard یا پروتکل امنیتی، از نظر فنی در فصل دوم این سریال علمیتخیلی اعتیادآور معرفی شد؛ زمانی که جیمی (با بازی استیو زان) به یاد آورد والدینش درباره آن صحبت میکردند. او میدانست مادرش برای مسدودکردن لولهای رفته بود که در طبقه محل کار او قرار داشت. اما در فصل سوم جزئیات بیشتری از اتفاقی که پس از آن رخ داد فهمیدیم.
مهمترین نکته این است که مادر جیمی جان خود را فدا کرد تا همه ساکنان سیلوی شماره ۱۷ را نجات دهد. وقتی به لوله رسید، متوجه شد مقداری از سم از قبل نشت کرده است. بنابراین تصمیمی هولناک گرفت و خودش را داخل تونل محبوس کرد تا مانع آزادشدن گازهای سمی و کشتهشدن دیگران شود.
وقتی پاتریک (با بازی ریک گومز) و لوکاس (با بازی آوی نش) در زمان حال به سیلوی شماره ۱۷ رسیدند، استخوانهای او را در آنجا پیدا کردند و حقیقت مشخص شد. این اتفاق درعینحال چیزی را که آنها از قبل به آن مشکوک بودند تأیید کرد: مسدودکردن لوله میتوانست جلوی اجرای فرایند Safeguard را بگیرد. به همین دلیل، تعداد کمی از افرادی که پس از شورش در سیلوی ۱۷ باقی مانده بودند، ازجمله جیمی، جان خود را از دست ندادند.

۷- منشأ داروهای فراموشی
مت کریون در فصل سوم سیلو در نقش ویکتور کرنکوویچ معرفی میشود؛ کسی که داروهای فراموشی را ساخته است. او یک پزشک بود و پس از آنکه پشت فرمان خوابش برد، تصادف شدیدی کرد و خانوادهاش را از دست داد، با تمام توان وارد تحقیقاتش شد.
او معتقد بود تغییر دادن خاطرات میتواند راه خوبی برای کمک به افراد در کنار آمدن با غم و آسیبهای روانی باشد؛ خط داستانیای که شباهت زیادی به سریال Severance دارد. ویکتور داروهایش را روی شارلوت، خواهر دنیل (با بازی جسیکا براون فایندلی)، آزمایش کرد. او ابتدا باعث شد شارلوت همهچیز را فراموش کند. سپس بهتدریج خاطرات خوب دوران کودکی، زندگی و رابطهاش با برادرش را بازگرداند، اما هیچچیزی از مأموریتی که تقریباً باعث مرگش شده بود به یادش نیاورد.
داروی ویکتور نهتنها در اتفاقاتی که بیش از ۳۰۰ سال پیش رخ دادند نقش مهمی داشت، بلکه در خط زمانی فعلی هم اهمیت دارد. همانطور که میدانیم، رهبران سیلوی شماره ۱۸ از داروهای فراموشی روی مردم استفاده کردهاند.
این داروها نخستین بار زمانی مطرح شدند که رابرت سیمز (با بازی کامن) به پاتریک میگوید میتواند چیزی به او بدهد تا همسرش و درد ناشی از فقدان او را فراموش کند. مهمتر از آن، در فصل سوم به جولز داروهای فراموشی داده میشود تا اتفاقاتی را که هنگام خروج از سیلو برایش رخ داده فراموش کند و این خاطرات با خاطرات جعلی جایگزین شوند.
درنهایت نیز کمیل (با بازی الکساندریا رایلی) از طرف الگوریتم مأمور میشود داروهای فراموشی را از طریق سیستم آب به همه ساکنان بدهد.

۶- چه اتفاقی برای مردم سیلوی ۱۷ افتاد؟
پیشتر درباره شورش سیلوی ۱۷ که حدود ۳۵ سال قبل اتفاق افتاده بود میدانستیم و تصور میشد همه کسانی که از سیلو خارج شدند بهدلیل هوای سمی جان خود را از دست دادند. اما در قسمت پایانی فصل سوم مشخص شد که دنیل که حالا با نام تروی شناخته میشود، از خواب کرایونیک بیدار شده بود تا این مشکل را برطرف کند.
او پهپادهایی را به آسمان فرستاد تا همه افرادی را که خارج شده بودند به ضرب گلوله بکشند؛ اتفاقی که تصویر بسیار تاریکی از سرنوشت بشریت ارائه میدهد. جیمی در فصل سوم، هنگام صحبت با جولیت، گفته بود افرادی که بیرون رفتند بلافاصله نمردند؛ درحالیکه همه ساکنان سیلوها به این باور رسیده بودند که بدون لباس مخصوص، مرگ فوری خواهد بود.
حالا مشخص شده آن افراد درواقع بهطور مستقیم به قتل رسیده بودند و یکییکی به شکلی بیرحمانه با گلوله کشته شدند تا حقیقت هرگز آشکار نشود.

۵- شاید بیرون رفتن واقعاً امن باشد
با توجه به این واقعیت، حالا میتوان نتیجه گرفت که شاید بیرون رفتن از سیلو واقعاً امن باشد. مرگ افرادی که با لباس مخصوص بیرون میروند ممکن است به این دلیل باشد که در نقطهای خارج از دید نمایشگر و درحالیکه ساکنان سیلو درحال تماشا هستند، مخفیانه به آنها شلیک میشود؛ یا اینکه تنها زمانی که فردی برای تمیزکاری به بیرون فرستاده میشود، هوای سمی را به محیط بیرون منتقل میکنند.
مدرک دیگری که این احتمال را تقویت میکند، اتفاقی است که هنگام خروج پاتریک و لوکاس رخ میدهد. به آنها شلیک میشود و لوکاس نیز گلوله میخورد. اگر سیلوی شماره ۱ مطمئن بود آنها درهرصورت خواهند مرد، چون احتمالاً لباسهایشان همان نوار مقاوم در برابر حرارتی را ندارد که جولیت داشت، دیگر دلیلی برای کشتن آنها وجود نداشت.
این مسئله پرسشهای جدی درباره هدف اصلی پروژه سیلوها ایجاد میکند. اگر پر استنسن (با بازی کالین هنکس) واقعاً قصد داشت با این پروژه مردم را نجات دهد، چرا دستور کشتن آنها را صادر میکند؟ شاید هدف اصلی بیش از آنکه نجات مردم باشد، اعمال کنترل و ساخت دوباره جهانی بدون اختیار و آزادی فردی بوده باشد؛ یک آزمایش اجتماعی بیمارگونه و پیچیده که استنسن خودش طراحی کرده است.

۴- ساخت سیلوها
در ارتباط با پر استنسن، او در این فصل بهعنوان شخصیتی جدید در سریال سیلو معرفی شده و مشخص میشود که معمار سیلوها بوده است. استنسن، میلیاردری که از حمله نانوباتهای یک کشور دیگر میترسد، تصمیم میگیرد این سیلوها را بهعنوان مکانی امن بسازد تا در صورت وقوع چنین حملهای، مردم بتوانند به آنها پناه ببرند.
همانطور که خودش توضیح میدهد، نقشه این بود که پس از تکمیل ساخت سیلوها، اطلاعات مربوط به آنها عمداً افشا شود، به این امید که همین موضوع مانع وقوع حمله شود. چرا یک کشور باید حمله کند وقتی میداند شهروندان میتوانند با خیال راحت به زیر زمین پناه ببرند و درنتیجه حمله بیفایده خواهد بود؟
این شخصیت با داستان رمانهای هیو هاوی که سریال براساس آنها ساخته شده تفاوت دارد. در رمانها بهجای یک نفر، چند شخصیت بانفوذ در شکلگیری سیلوها نقش دارند. استنسن نیز با افراد دیگری همکاری میکرد که ازجمله آنها میتوان به ویکتور و سناتور روزالیند تورمن (با بازی لورا اینس) اشاره کرد.
معرفی استنسن به مهمترین سؤال کلی سریال پاسخ داد: چه کسی سیلوها را ساخت؟ حالا دلیل ساخت آنها را نیز میدانیم. اما همانطور که برنارد (با بازی تیم رابینز) پیش از مرگش به جولیت گفت، چیزی که او باید کشف کند دلیل واقعی ساخت سیلوها است. چون یا انگیزه واقعی چیزی نبوده که استنسن در ابتدا گفته، یا اینکه این هدف در طول سالها به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل شده است.

۳- انفجار بزرگ و پرسشهایی که درباره آن وجود دارد
در قسمت پایانی، دنیل و هلن همراه با چند نفر دیگر برای بازدید از سیلوهایی که ساخت آنها رسماً به پایان رسیده دعوت میشوند. ظاهراً دنیل تنها برای حمایت از خواهرش به آنجا میرود، چون او با تیم پروژه همکاری میکند. سالها قبل نیز به دنیل پیشنهاد شده بود در بخش مهندسی پروژه همکاری کند، اما او این پیشنهاد را رد کرده بود.
دنیل به سیلوی شماره ۱ منتقل میشود، درحالیکه هلن را به سیلوی ۱۸ میبرند؛ همان سیلویی که صدها سال بعد جولیت در آن زندگی میکند. وقتی دنیل و هلن از سیلوهای خود بیرون میآیند، از دو سوی یک تپه یکدیگر را میبینند و با تلفن با هم صحبت میکنند. اما ناگهان انفجاری رخ میدهد و شدت آن هر دو را به روی زمین پرت میکند.
داستان در همین نقطه تمام میشود و درحالیکه میدانیم چه اتفاقی برای دنیل افتاده، سرنوشت هلن همچنان نامعلوم است. اما دستکم حالا میدانیم جهان عملاً چگونه به پایان رسید و احتمالاً استنسن پشت این اتفاق بوده است؛ انفجاری که دقیقاً زمانی رخ داد که او مخاطبانی را به معنای واقعی کلمه در دام انداخته بود.

۲- یک انسان پشت الگوریتم قرار دارد
بزرگترین افشاگری برای برنارد، حتی مهمتر از آگاهی او درباره فرایند پروتکل امنیتی، این است که یک انسان پشت الگوریتم قرار دارد.
پس از اینکه برنارد از صدایی که تصور میکرد متعلق به یک هوش مصنوعی است درخواست میکند اجازه دهد مسئولیت تمام جنجالها را برعهده بگیرد تا کمیل بهعنوان قهرمان شناخته شود و خودش نیز بتواند باقی عمرش را در انزوا و آرامش سپری کند، متوجه میشود که این «ماشین» ظاهراً از دست او عصبانی شده است. اگر چیزی وجود داشته باشد که انسان را از هوش مصنوعی متمایز کند، احساسات است. در همین لحظه برنارد متوجه میشود که احتمالاً یک انسان یا گروهی از انسانها پشت این صدا قرار دارند.
حالا میدانیم فردی که پشت الگوریتم قرار داشته و با برنارد صحبت میکرد، و احتمالاً همیشه کنترل آن را در اختیار داشته، ویکتور بوده است.
این افشاگری بسیار بزرگی محسوب میشود، زیرا الگوریتم تقریباً تمام تصمیماتی را که در سیلو گرفته شده هدایت کرده است؛ از دستور به برنارد برای کشتن قاضی مری میدوز (با بازی تانیا مودی) گرفته تا وادارکردن کمیل به آغاز فرایند پروتکل امنیتی و حتی صدور دستور مرگ جولیت.
اگرچه نوعی قدرت محاسباتی پشت این سیستم وجود دارد، این ویکتور است که از این اطلاعات استفاده میکند و آنها را به رئیس بخش IT منتقل میکند؛ واقعیتی هولناک. این حقیقت برنارد را از درون متزلزل میکند، زیرا متوجه میشود تمام کارهای وحشتناکی که انجام داده به دستور فردی از جنس خودش بوده است، نه موجودی برتر. حیف که دیگر قرار نیست رویارویی مستقیم برنارد و ویکتور را ببینیم.

۱- دنیل بدون اینکه خودش بداند به تروی تبدیل شده است
دیدن دنیل با چنین چهره متفاوتی در این سریال علمیتخیلی تکاندهنده بود؛ بهخصوص زمانی که او با خونسردی دستور قتل مردم سیلوی شماره ۱۷، ازجمله زنان و کودکان بیگناه، را صادر میکند. او فردی بیرحم به نظر میرسد؛ پوستهای خالی از شخصیت سابق خودش.
مشخص است که ویکتور داروهای فراموشی را به او داده و تنها زمانی «تروی» را بیدار میکند که برای انجام اعمال وحشتناک و حفظ وضعیت موجود به او نیاز دارد. این دنیل است که چنین کارهای وحشتناکی را انجام میدهد، اما درواقع دیگر آن دنیلی نیست که میشناختیم. دیدن اینکه ویکتور درنهایت شکست را میپذیرد، متوجه میشود فریب خورده و سرانجام با گفتن نام هلن به دنیل فرصتی میدهد تا خاطراتش را بازیابی کند، دلخراش بود. خودکشی ویکتور نیز به همان اندازه تلخ بود.
دنیل که حالا کمکم به یاد میآورد واقعاً کیست، بدون شک در فصل چهارم سیلو نقش بسیار مهمی خواهد داشت. اما فصل سوم سرانجام توضیح داد که آن نماینده مرموز کنگره با جعبه آبنبات Pez چه ارتباطی با سیلوها دارد.




