سرگرمی

سرعت جت‌های جنگنده مختلف جهان

جنگنده‌ها اغلب بر اساس حداکثر سرعتشان تبلیغ می‌شوند و این سرعت‌ها معمولاً میان انواع مختلف جنگنده‌ها و همچنین میان جنگنده‌های غربی و شوروی/روسی بدون در نظر گرفتن شرایط مقایسه می‌شوند. اما این موضوع خیلی زود به مقایسه‌هایی نادرست و غیرقابل‌اعتماد منجر می‌شود. علاوه بر این، در بسیاری از فهرست‌ها مشخص نمی‌شود که «حداکثر سرعت» چگونه به دست می‌آید و آیا اصلاً در شرایط واقعی نبرد قابل دستیابی است یا خیر.

نکته مهم این است که جنگنده‌ها برای مأموریت‌های متفاوت و بر اساس دکترین‌های طراحی مختلف ساخته می‌شوند. MIG-۳۱ یک جنگنده رهگیر است، در حالی که F-۳۵ یک جنگنده پنهانکار محسوب می‌شود. بنابراین مقایسه سرعت این دو هواپیما به شکلی که گویی کاملاً هم‌رده هستند، منطقی نیست. در واقع می‌توان گفت روسیه در حال حاضر جنگنده‌ای معادل F-۳۵ در خدمت ندارد و Su-۵۷ بیشتر باید با F-15EX مقایسه شود. البته این موضوع خارج از بحث اصلی است. در ادامه دلیل گمراه‌کننده بودن حداکثر سرعت‌های اعلام‌شده برای جنگنده‌ها توضیح داده می‌شود.

حداکثر سرعت‌ها در ارتفاع بالا اعلام می‌شوند

یکی از واضح‌ترین عوامل این است که سرعت نهایی اعلام‌شده معمولاً سرعتی است که جنگنده می‌تواند در ارتفاع بالا به آن برسد؛ جایی که هوا رقیق‌تر است و اصطکاک کاهش پیدا می‌کند. اما این معمولاً همان ارتفاعی نیست که هواپیماهای رزمی در مأموریت‌های واقعی خود در آن پرواز می‌کنند.

برای مثال، بمب‌افکن B-1B Lancer یک هواپیمای بمب‌افکن با ارتفاع پروازی بالا و با قابلیت ثانویه حمله در ارتفاع پایین است. حداکثر سرعت این هواپیما ماخ ۱.۲۵ اعلام شده که آن را به تنها بمب‌افکن مافوق صوت آمریکا تبدیل می‌کند. اما این سرعت تنها در ارتفاع بالا و در شرایطی که هواپیما بدون تسلیحات خارجی پرواز کند قابل دستیابی است و در مأموریت‌های بمباران در ارتفاع پایین به آن نمی‌رسد.

در مقابل، کنسرسیوم Eurofighter برای جنگنده خود دو معیار سرعت ارائه کرده است. این مجموعه اعلام می‌کند که یوروفایتر تایفون در ارتفاع بالا حداکثر سرعت ماخ ۲ را بدست خواهد آورد و در سطح دریا می‌تواند به حداکثر سرعت ماخ ۱.۲۵ برسد. این تفاوت قابل توجه است. بیشتر سرعت‌های تبلیغ‌شده برای جنگنده‌ها مربوط به پرواز در ارتفاع بالا هستند. نیروی هوایی آمریکا نیز به‌طور مشخص اعلام کرده که جنگنده‌هایی مانند F-۱۶ Fighting Falcon در ارتفاع بالا به حداکثر سرعت ماخ ۲ خود می‌رسند.

ارتفاع معمول برای ثبت این سرعت حدود ۳۵ هزار تا ۴۵ هزار فوت است، هرچند این مقدار می‌تواند بسته به سازنده متفاوت باشد. بدون وجود یک برگه مشخصات که ارتفاع دقیق آزمایش را اعلام کند، حتی عبارت «در ارتفاع بالا» نیز می‌تواند میان مشخصات مختلف تفاوت داشته باشد و مقایسه‌های نادرست ایجاد کند.

حداکثر سرعت‌ها مربوط به هواپیمای بدون تجهیزات خارجی هستند

یکی دیگر از نکات مهم درباره سرعت نهایی هواپیماها این است که این اعداد معمولاً برای جنگنده‌هایی اعلام می‌شوند که در وضعیت «پاک» یا Clean پرواز می‌کنند؛ یعنی بدون تجهیزات خارجی مانند موشک، بمب و مخازن سوخت اضافی.

این موضوع بلافاصله روی مقایسه سرعت جنگنده‌ها در شرایط جنگی تأثیر می‌گذارد. جنگنده‌های نسل پنجم مانند F-۳۵ و F-۲۲ تسلیحات خود را در محفظه‌های داخلی حمل می‌کنند و بنابراین با این کاهش عملکرد مواجه نمی‌شوند. البته آن‌ها می‌توانند تجهیزات را به‌صورت خارجی نیز حمل کنند؛ حالتی که در مورد F-۳۵ با نام Beast Mode شناخته می‌شود، اما این وضعیت به‌ندرت استفاده می‌شود و نخستین نمونه ثبت‌شده استفاده رزمی از آن مربوط به نیروی هوایی اسرائیل در سال ۲۰۲۵ است.

حداکثر سرعت Su-35S روسیه ماخ ۲.۲۵ اعلام شده، در حالی که سرعت F-۱۵ حدود ماخ ۲.۵ عنوان می‌شود. جنگنده نسل پنجم F-۲۲ نیز سرعتی معادل ماخ ۲.۲۵ دارد و F-35A تنها به سرعت ماخ ۱.۶ می‌رسد. اما در یک مقایسه فرضی که هر هواپیما با پیکربندی رزمی و مجهز به موشک‌های هوا‌به‌هوا بررسی شود، سرعت Su-35S می‌تواند به کمتر از ماخ ۲ کاهش پیدا کند و F-۱۵ نیز با برآوردهای منطقی ممکن است به حدود ماخ ۲ برسد.

در این شرایط، برتری سرعت F-۲۲ بیشتر می‌شود و حتی توانایی سوپرکروز آن در حدود ماخ ۱.۵ نیز رقابتی‌تر به نظر می‌رسد. نکته قابل توجه این است که بخش زیادی از فاصله سرعتی میان Su-35S و F-35A «کم‌سرعت» از بین می‌رود. همان‌طور که گفته شد، فاصله واقعی سرعت میان جنگنده‌ها ممکن است بسیار کمتر از چیزی باشد که برگه‌های مشخصات نشان می‌دهند.

مشخصات جنگنده‌های روسی، مانند بسیاری از سازندگان دیگر، می‌توانند اهمیت عملیاتی حداکثر سرعت را بیشتر از چیزی که در یک پیکربندی معمول رزمی وجود دارد نشان دهند.

حداکثر توان طراحی و سازه‌ای در برابر پرواز واقعی

در فیلم Top Gun: Maverick محصول سال ۲۰۲۲، ماوریک به خلبان‌ها می‌گوید: «حد تحمل سازه بدنه F-۱۸ برابر ۷.۵ است. این حد پذیرفته‌شده است. برای زنده ماندن در این مأموریت باید فراتر از آن فشار وارد کنید، حتی اگر به معنای خم شدن بدنه هواپیما باشد.»

پس از نمایش عبور از مسیر دره، فرمانده به او اعتراض می‌کند و می‌گوید که او بدنه F/A-۱۸ را خم کرده و ممکن است این هواپیما دیگر هرگز پرواز نکند. اگرچه این فقط یک فیلم است، اما نکته مهمی را نشان می‌دهد: چیزی که یک هواپیما از نظر فیزیکی قادر به انجام آن است، با چیزی که برای انجام آن از نظر سازه‌ای طراحی شده، یکسان نیست.

این موضوع به‌ویژه درباره جنگنده‌های روسی و شوروی یکی از موارد مورد انتقاد بوده است. رهگیرهای دوران جنگ سرد شوروی مانند MiG-۲۵ Foxbat با سرعتی نزدیک به ماخ ۳.۲ رتبه‌بندی شده بودند. اما در خدمت عملیاتی، خلبانان شوروی به سرعت حدود ماخ ۲.۸ محدود بودند، زیرا افزایش سرعت بیشتر می‌توانست خطر آسیب به موتور و بدنه هواپیما را ایجاد کند. موتورهای Tumansky R-۱۵ این جنگنده به‌خصوص در سرعت‌های بسیار بالا در معرض خطر داغ شدن بیش از حد قرار داشتند.

جنگنده حداکثر سرعت اعلام‌شده
F-15E و F-15EX ماخ ۲.۵
F-22 ماخ ۲.۲۵ (سوپرکروز با سرعت بیش از ماخ ۱.۵)
F-16 ماخ ۲.۰
F-35A ماخ ۱.۶
F/A-۱۸ و EA-18G ماخ ۱.۸

مشکل بزرگ‌تر این است که بسیاری از بحث‌های آنلاین درباره مرز نهایی توانایی یک هواپیما صحبت می‌کنند، بدون اینکه به آسیبی که این کار می‌تواند به هواپیما وارد کند توجه داشته باشند. در یک سناریوی شدید شبیه فیلم Top Gun، ممکن است جنگنده بتواند مأموریت را انجام دهد یا پیروز شود، اما ممکن است همان پرواز آخرین مأموریت آن باشد.

مشکل دیگر، مقایسه مرز نهایی توانایی جنگنده‌های روسی با محدودیت‌های عملیاتی جنگنده‌های غربی است.

سوپرکروز اهمیت ویژه‌ای دارد

یکی دیگر از مشکلات اصلی این است که مردم اغلب حداکثر سرعت جنگنده‌ها را با یکدیگر مقایسه می‌کنند، در حالی که این سرعت‌ها در بسیاری از شرایط واقعی کاربرد چندانی ندارند.

برای مثال، پس از جنگ ویتنام، نیروی هوایی آمریکا اطلاعات مربوط به ۱۰۰ هزار سورتی رزمی F-۴ Phantom II را بررسی کرد. سرعت بالا توان مانور را محدود می‌کند. اگرچه این جنگنده حداکثر سرعت ماخ ۲.۲ داشت، مشخص شد که خلبانان آن در شرایط نبرد با این سرعت پرواز نمی‌کردند؛ حتی سرعت‌های ماخ ۲.۰، ماخ ۱.۸ یا ماخ ۱.۶ نیز در عملیات‌های واقعی استفاده نمی‌شدند.

تنها چند دقیقه پرواز با سرعت بالاتر از ماخ ۱.۴ ثبت شد و چند ساعت نیز در بازه سرعتی ماخ ۱.۲ تا ۱.۴ انجام شد. این موضوع حتی زمانی که Phantom II برای رسیدن سریع به منطقه نبرد وارد عمل می‌شد نیز صدق می‌کرد.

پرواز مافوق صوت سوخت زیادی مصرف می‌کند، شعاع رزمی را کاهش می‌دهد و زمان حضور در منطقه موردنظر را کم می‌کند. سوپرکروز برای حل مستقیم همین مشکل طراحی شده است. این فناوری باعث می‌شود سرعت‌های مافوق صوت در شرایط واقعی کاربرد بیشتری داشته باشند.

از نظر جنگنده‌ای که بالاترین سرعت پایدار را دارد، این عنوان احتمالاً به F-۲۲ Raptor با توانایی سوپرکروز در سرعت ماخ ۱.۵ یا بیشتر می‌رسد. در رتبه سوم یا چهارم می‌توان یوروفایتر را قرار داد که در حالت بدون تجهیزات خارجی به سرعت ماخ ۱.۳ می‌رسد؛ هرچند این قابلیت در شرایط رزمی چندان مفید نیست.

همچنین تصور می‌شود جنگنده چینی J-۲۰ نیز توانایی سوپرکروز داشته باشد و احتمالاً با حمل تسلیحات داخلی از یوروفایتر سریع‌تر باشد. عملکرد سوخو-۵۷ همچنان نامشخص است، به‌خصوص با توجه به استفاده از موتورهای موقتی. مشکلات مربوط به محفظه داخلی تسلیحات این جنگنده نیز ظاهراً برطرف شده است.

چندین جنگنده مدرن می‌توانند در ارتفاع بالا از سرعت ماخ ۲ عبور کنند، هرچند پیشرفته‌ترین نمونه‌ها مانند F-۳۵ و J-۳۵ گاهی حداکثر سرعتی کمتر از این مقدار دارند.

سرعت و مانورپذیری؛ بخشی از هویت تبلیغاتی روسیه

همچنین باید توجه داشت که شرکت‌ها و کشورها هنگام معرفی هواپیماهای خود، بر ویژگی‌های متفاوتی تأکید می‌کنند و هرکدام می‌توانند شخصیت تبلیغاتی خاصی برای محصول خود ایجاد کنند.

داسو فرانسه روی قابلیت «چندنقشی» جنگنده Rafale تأکید می‌کند، در حالی که شرکت سوئدی Saab روی هزینه پایین عملیاتی و توانایی استقرار پراکنده Gripen E تمرکز دارد. البته Aviation Week از Saab به دلیل بزرگ‌نمایی و ارائه نادرست هزینه‌ها انتقاد کرده است.

توانایی برخاستن از باندهای نیمه‌آماده و جاده‌ها نیز قابلیتی نیست که تنها مخصوص جنگنده سوئدی باشد و تمام جنگنده‌های غربی می‌توانند چنین کاری انجام دهند؛ برای مثال جنگنده‌های فنلاندی.

Saab نمونه‌ای است که نشان می‌دهد جنگنده‌های غربی نیز از تبلیغات اغراق‌آمیز برای ایجاد یک «هویت» مشخص مصون نیستند. نقاط قوت اصلی F-۳۵ شامل پنهانکاری، آگاهی موقعیتی و قابلیت شبکه‌محور آن است. این جنگنده همچنین توانایی جنگنده‌های نسل چهارم مانند یوروفایتر و F-۱۶ را که در کنار آن فعالیت می‌کنند، به شکل قابل توجهی افزایش می‌دهد.

سرعت و مانورپذیری اما به‌طور سنتی از محورهای اصلی تبلیغات و روایت‌های مربوط به جنگنده‌های روسی بوده‌اند.

برخی اعداد مربوط به شرایط آزمایشی هستند

به‌طور تقریباً طنزآمیزی، جنگنده‌های روسی توانایی فوق‌مانورپذیری خود را با مانور مشهور «کبرا» به نمایش می‌گذارند، بدون اینکه توضیح دهند چرا از دست دادن سرعت و انرژی جنبشی می‌تواند چیزی جز تبدیل شدن به هدفی ثابت برای یک موشک هدایت‌شونده باشد.

ممکن است به‌طور طبیعی تصور کنیم که نیروهای هوایی بازیگرانی کاملاً منطقی هستند که بر اساس مشخصات محرمانه، تصمیم‌های دقیق و حساب‌شده می‌گیرند. اما تصمیم‌گیرندگان همچنان انسان هستند و می‌توانند تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار بگیرند؛ از جمله عوامل بصری و قابل درکی که حس «شگفتی» ایجاد می‌کنند.

برخی اعداد مربوط به نمونه‌های آزمایشی هستند

موتور GE Aerospace GE9X که قرار است در آینده وارد خدمت شود، در آزمایش‌ها توانسته به نیروی پیشران ۱۳۴,۳۰۰ پوند دست پیدا کند و رکوردهای زیادی را بشکند. با این حال، این موتور قرار است با توان پیشران رسمی ۱۰۵,۰۰۰ پوند وارد خدمت شود؛ عددی که حتی کمتر از موتور نسل قبل خود با توان ۱۱۰,۰۰۰ پوند است.

این موضوع نشان می‌دهد که آزمایش‌ها و عملکرد تأییدشده در شرایط واقعی یکسان نیستند. بسیاری از هواپیماها رکوردهای خود را در شرایط آزمایشی ثبت کرده‌اند، اما هرگز در استفاده واقعی نتوانسته‌اند همان سرعت یا عملکرد را تکرار کنند.

یکی از نمونه‌های خوب، هواپیمای مسافربری Douglas DC-۸ است؛ یک هواپیمای باریک‌پیکر چهارموتوره که در سال ۱۹۶۱ برای مدت ۱۶ ثانیه وارد محدوده مافوق صوت شد و به سرعت ماخ ۱.۰۱۲ رسید. این اتفاق در جریان یک شیرجه و تحت شرایط خاص رخ داد.

مانند دیگر هواپیماهای معمولی با طراحی بدنه لوله‌ای و بال، سرعت معمول DC-۸ حدود ماخ ۰.۸۲ بود. اینکه DC-۸ توانست و واقعاً به سرعت ماخ ۱.۰۱۲ رسید، به این معنا نیست که این هواپیما به‌عنوان یک هواپیمای مسافربری مافوق صوت با سرعت ماخ ۱ تبلیغ شده بود یا اینکه در برگه مشخصات آن به‌عنوان هواپیمایی سریع‌تر از هواپیماهای مسافربری مدرن معرفی می‌شد.

نمونه مهم دیگر، جنگنده MiG-۲۵ ساخت شوروی است که در عملیات عادی معمولاً به سرعت ماخ ۲.۳۵ تا ۲.۵ محدود می‌شد و تنها در پروازهای کوتاه و سریع اجازه داشت به سرعت ماخ ۲.۸۳ برسد.

گزارش‌هایی وجود دارد که این جنگنده در سال ۱۹۷۳ هنگام فرار از موشک‌های اسرائیلی به سرعت حدود ماخ ۳.۲ رسیده است. طبق برخی گزارش‌ها، موتورهای آن پس از این پرواز قابل استفاده نبودند.

اما شاید بزرگ‌ترین مشکل، مقایسه نادرست هواپیماها با یکدیگر باشد. اگر یک جنگنده در شرایط خاصی مانند یک شیرجه کم‌عمق به سرعت ماخ مشخصی برسد، این موضوع قابل قبول است، اما نباید آن را با سرعت پایدار و اعلام‌شده یک هواپیمای دیگر مقایسه کرد.



نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا