جنگ تمام میشود، اضطراب کودکان نه؛ زخمهای پنهان جامعه را درمان کنیم

صدای انفجارها شاید روزی خاموش شود، اما ترس از دست دادن عزیزان، ناامنی، اختلال خواب و اضطراب آینده میتواند مدتها در ذهن کودکان و نوجوانان باقی بماند.
اطلاعات – الهام علمشاهی: شاید روزی صدای انفجار خاموش شود، آسمان دوباره آرام بگیرد و شهر به زندگی برگردد اما جنگ همیشه با آخرین انفجار تمام نمیشود. بعضی زخمهایش زیر آوار نمیمانند، در روان کودکی جا خوش میکنند که دیگر از صدای بلند میترسد، شبها با نگرانی چشم میبندد و نگران است فردا پدر و مادرش را کنار خود نبیند. جنگ فقط دیوار خانهها و زیرساخت شهرها را نشانه نمیرود؛ گاهی عمیقترین اصابتش به احساس امنیت کودکان و نوجوانانی است که باید در همین سالها رؤیا بسازند، به آینده فکر کنند و جهان را جایی امن برای بزرگ شدن ببینند.
نگرانی از آغاز دوباره جنگ
در شرایطی که خانوادههای ایرانی همچنان با نگرانی از آغاز دوباره درگیریها، اخبار ناگوار، نااطمینانی نسبت به آینده و فشارهای اقتصادی زندگی میکنند، یک پرسش جدی مطرح است: ادامه این وضعیت با روان نسلی که هنوز در حال رشد و شکل دادن به تصویر خود از جهان است، چه میکند؟
سمیرا طاووسی، روانشناس و مشاور خانواده معتقد است شرایط فعلی با بسیاری از موقعیتهایی که در مطالعات مربوط به پیامدهای روانی جنگ بررسی شدهاند، تفاوت دارد؛ زیرا جامعه نه با یک جنگ پایانیافته، بلکه با اضطراب و انتظار دائمی برای آغاز دوباره بحران مواجه است. همین انتظار مداوم ذهن را در حالت آمادهباش نگه میدارد و اجازه نمیدهد فرد بهسادگی به احساس آرامش گذشته بازگردد.
«عادت کردهایم»؛ واقعیت یا سازگاری؟
جمله «دیگر به جنگ عادت کردهایم» این روزها زیاد شنیده میشود، اما طاووسی معتقد است آنچه اتفاق میافتد الزاما عادت کردن نیست: «انسان به چنین شرایطی عادت نمیکند، بلکه مغز تلاش میکند خودش را با شرایط دشوار سازگار کند. این سازگاری به معنای از بین رفتن اضطراب نیست؛ روشی برای ادامه زندگی در وضعیت بحرانی است.»
کودکان ممکن است این فشار روانی را بیش از هر چیز در رفتار خود نشان دهند؛ بهانهگیری، بیقراری، کاهش تمرکز، اختلال خواب، کابوس، افزایش پرخاشگری و حتی بروز رفتارهایی شبیه بیشفعالی میتواند در چنین شرایطی دیده شود. ادامه چنین شرایطی حتی میتواند زمینه افت تحصیلی را فراهم کند. اما یکی از عمیقترین ترسها، ترس از دست دادن عزیزان است. انتشار مداوم خبر کشتهشدن افراد، تصاویر حوادث و شنیدن گفتگوی بزرگترها درباره مرگ میتواند کودک را با این نگرانی مواجه کند که مبادا پدر یا مادرش را از دست بدهد.
طاووسی میگوید: «ممکن است کودک ۶ یا ۷ سالهای که قبلا بهراحتی از والدینش جدا میشد، ناگهان وابستگی شدیدی پیدا کند و مرتب بپرسد شما که نمیمیرید؟یا اگر برایتان اتفاقی بیفتد، من چه کار کنم؟ این پرسشها را نباید ساده تلقی کرد؛ چون میتوانند نشانه اضطراب عمیق کودک باشند.»
وقتی والدین هم خستهاند
در این میان نمیتوان از کودک و نوجوان صحبت کرد و شرایط والدین را نادیده گرفت. جنگ و ناامنی، تمام خانواده را تحتفشار قرار میدهد. طاووسی میگوید: «پدری که نگران از دست دادن شغل یا تأمین هزینههای زندگی است، خودش تحت فشار روانی قرار دارد. مادری هم که از صبح تا شب با کودک مضطرب یا نوجوان پرخاشگر مواجه است، بهتدریج دچار خستگی و فرسودگی روانی میشود.» در چنین شرایطی آستانه تحمل والدین پایین میآید، اختلافها و مشاجرات خانوادگی بیشتر میشود و والدینی که پیشتر میتوانستند رفتار فرزندشان را با آرامش مدیریت کنند، ممکن است دیگر توان کافی برای تنظیم هیجانهای خود و فرزندشان نداشته باشند.
اخبار جنگ؛ اضطرابی که وارد خانه میشود
برای آسیب دیدن از جنگ الزاما نباید به طور مستقیم در معرض حمله قرار گرفت. تصاویر خشونت، فیلمهای انفجار، شایعات و پیگیری لحظهبهلحظه اخبار نیز میتواند اضطراب را وارد خانه کند. طاووسی توصیه میکند: «خانوادهها مصرف اخبار را مدیریت کنند، یک منبع خبری معتبر را انتخاب کنند و از پخش مکرر اخبار و تصاویر اضطرابآور، بهویژه در حضور کودکان، بپرهیزند. بسیاری از والدین ناخواسته با صحبت مداوم درباره جنگ، نگرانی خود را به فرزند منتقل میکنند؛ در حالی که کودک توان تحلیل بسیاری از این اخبار را ندارد و ممکن است تنها احساس ناامنی ناشی از آنها را دریافت کند.»
چگونه احساس امنیت را حفظ کنیم؟
به اعتقاد طاووسی، یکی از مهمترین اقدامات در شرایط بحران، حفظ برنامه عادی زندگی تا حد ممکن است؛ اگر کودک پیش از جنگ کلاس میرفته، آخر هفته به پارک میرفته یا خانواده دیدارهای منظمی با اقوام داشته، حفظ این برنامهها ـ تا جایی که شرایط اجازه میدهد ـ میتواند این پیام را به کودک بدهد که هنوز بخشهایی از زندگی امن و قابل پیشبینی هستند. او همچنین پیشنهاد میکند: «خانوادهها دو تا سه بار در هفته، زمانی را بدون تلفن همراه، تلویزیون و شبکههای اجتماعی در کنار یکدیگر بگذرانند و با بازی یا فعالیتهای مشترک، فرصت بیشتری برای تعامل داشته باشند. برای کودکان، بازی همچنان یکی از مهمترین ابزارهای تخلیه هیجان و کاهش اضطراب است و حضور یک «فرد امن» مانند پدر یا مادر، میتواند نقش مهمی در ایجاد احساس امنیت داشته باشد.»
چه زمانی باید نگران شد؟
همه ترسها و تغییرات رفتاری کودکان در شرایط جنگ الزاما به معنای وجود یک اختلال روانشناختی نیست اما برخی نشانهها را نباید نادیده گرفت؛ پرخاشگری شدید، اختلال خواب، کابوسهای مکرر، شبادراری، ناخن جویدن، دندانقروچه، افت تمرکز، انزوا، وابستگی افراطی به والدین یا نگرانی دائمی درباره مرگ عزیزان، از نشانههایی است که به گفته طاووسی خانوادهها باید آنها را جدی بگیرند و در صورت تداوم برای دریافت کمک تخصصی اقدام کنند.
در نوجوانان نیز تغییر محسوس رفتار اهمیت دارد؛ نوجوانی که پیشتر روابط اجتماعی، انگیزه تحصیلی یا اهدافی برای آینده داشته اما ناگهان منزوی شده، از بیمعنا بودن زندگی حرف میزند، نسبت به آینده ناامید شده، درباره مرگ صحبت میکند، تحصیل را رها کرده یا الگوی خواب و زندگیاش بهشدت تغییر کرده، نیازمند توجه جدی و ارزیابی متخصص است.
پایان جنگ، پایان زخمهای روانی نیست
خاموش شدن صدای جنگ الزاما به معنای بازگشت فوری آرامش روانی نیست. طاووسی میگوید: «جامعه ایران پیش از جنگ نیز سالها تحت فشارهای اقتصادی قرار داشته و جنگ این فشار را تشدید کرده است. «این که امروز شنیدن یک صدای بلند یا انتشار خبری نگرانکننده میتواند احتمال آغاز دوباره جنگ را فورا در ذهن افراد زنده کند، نشان میدهد اثر روانی بحران با پایان یک حمله از بین نمیرود. بازسازی پس از جنگ فقط بازسازی خانهها، خیابانها و زیرساختها نیست. بخشی از خرابیهای جنگ دیده نمیشوند؛ اضطراب کودکی که میترسد پدر و مادرش را از دست بدهد، در نوجوانی که دیگر نمیتواند آیندهاش را تصور کند و در والدینی که توان روانیشان تحلیل رفته است. بنابراین نمیتوان انتظار داشت سلامت روان افراد ظرف چند روز یا چند هفته پس از پایان درگیریها ترمیم شود. بازگشت آرامش به زمان، احساس امنیت و ثبات نیاز دارد.»
جنگ، جهان امن کودک را فرومیریزد
از نگاه روانشناسی، مهمترین پیامد جنگ برای کودکان و نوجوانان، از بین رفتن احساس امنیت و پیشبینیپذیری است. این نگاه را امیرحسین فرازمند، روانشناس و مشاور خانواده توصیف میکند و میگوید که جنگ، آینده، سرنوشت، مدرسه، خانه و حتی محله را در هالهای از ابهام قرار میدهد و ذهن کودک را با ناامنی و اضطراب روبهرو میکند. تفاوت کودک با بزرگسال در این است که بزرگسال با اتکا به تجربه میداند هیچ جنگی همیشگی نیست، اما کودک و نوجوان هنوز چنین درکی ندارد. به همین دلیل، جنگ میتواند تصویر ذهنی او از جهان را متزلزل کرده و نگرانیاش را نسبت به خود، خانواده و آینده افزایش دهد.
نمونهای از این وضعیت، دانشآموزی بود که در روزهای جنگ، تقریبا هر روز از خانوادهاش میخواست او را به مدرسه ببرند تا مطمئن شود ساختمان مدرسه همچنان پابرجاست. این رفتار نشان میدهد جنگ چگونه احساس امنیت کودکان را تحتتأثیر قرار میدهد.
خانواده و مدرسه، پایگاه بازگشت به امنیت
پس از جنگ، مدرسه میتواند یکی از مهمترین مراکز حمایت روانی باشد. حضور دوباره در محیطی آشنا، دیدار با همکلاسیها و معلمان و صحبت درباره تجربهها و ترسها، به کودکان و نوجوانان کمک میکند تا بدانند در این بحران تنها نبودهاند و روند ترمیم روانی خود را آغاز کنند. به گفته فرازمند، در این میان، معلمان و مشاوران مدارس نقش مهمی در ایجاد فضای گفتگوی امن دارند.
همه کودکان به یک اندازه از جنگ آسیب نمیبینند؛ میزان حمایت خانواده، شدت مواجهه با انفجارها، اخبار و تصاویر جنگ و همچنین حفظ ارتباط کودک با دوستان و فعالیتهای روزمره، از مهمترین عوامل تعیینکننده میزان آسیبپذیری اوست. کودک نباید در برابر بحران کاملا منفعل باشد. مشارکت در فعالیتهای متناسب با سن، به او احساس کنترل و توانمندی میدهد؛ البته برنامهریزی برای این فعالیتها بر عهده خانواده و مربیان است.
جنگ شاید روزی تمام شود، آسمان آرام بگیرد و صدای انفجارها دیگر شنیده نشود اما برای کودکی که شبها با ترس از دست دادن پدر و مادرش چشم روی هم گذاشته یا نوجوانی که رؤیاهایش را پشت غبار جنگ گم کرده، همهچیز به این سادگی تمام نمیشود. میتوان شهرهای ویران را دوباره ساخت، دیوارها را بالا برد و چراغ خانهها را دوباره روشن کرد اما بازگرداندن احساس امنیت به قلب یک کودک، زمان و مراقبت میخواهد. شاید مهمترین بازسازی پس از جنگ، نه بازسازی شهرها، که مراقبت از نسلی باشد که قرار است فردای همین سرزمین را بسازد.




